X
تبلیغات
رایتل

ما دو نفر(۳)

دوشنبه 3 دی‌ماه سال 1386 ساعت 10:56

  

آویزانم                                                     

از پستانی                                             

 با طعم تند فلفل سرخ                                

بیرون می زند از رگهایم                              

شاعر                                                  

 به دهان نرسیده                                   

 شریانهای شیر را بالا می رود                      

به پیله ی نخستینم

برمی گردد

با پاهایی معلق

و دستهایی

آویزان از بند ناف

 

ناصر۱۳۸۶

 

 ...............................................

 به نیمه ی زمینی‌ات که نگاه می‌کنم

آسمانی می‌شوی

به نیمه‌ی آسمانی‌ات که می‌نگرم

زمینی!

کجا بایستم ؟

که از هر سو که کشیده شوی

سهم من باشی

 

نازفر۱۳۷۹

نظرات (18)
دوشنبه 3 دی‌ماه سال 1386 ساعت 14:53
ممنون که خبر دادی ..منتظر اون خاطره هم هستم ببینم چیه...راستی نمیدونم چی شده تازگیها باید دو سهبار بخونم تا بفهمم اما انگار شعر نازی ساده تر بود
امتیاز: 0 0
دوشنبه 3 دی‌ماه سال 1386 ساعت 16:44
سلام.زبان متفاوت تر والبته زیبا تر در هر دو شعر.
خیلی عالی بود دستتان درست .
یاعلی مدد.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 3 دی‌ماه سال 1386 ساعت 22:13
تن بودنم چه پر درد


قلب لحظه هایم چه بی طپش

از اسارت انسان رنجیده خاطرم

از رهائی دیوان شبگرد ملول

آزادی را ببین در حصار!

تمامی خانه ام ویران

آنچه مانده تنها یک دیوار

آذر .میم[گل]
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 4 دی‌ماه سال 1386 ساعت 09:30
سلام نوروز
مرسی از دعوتت.با دومی بیشتر جان گرفتم.اولی هم شاید فقط برای من که عقبگرد را دوست ندارم به هیچ شکلش...
انوشه با دادار
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 4 دی‌ماه سال 1386 ساعت 10:22
سلام
خسته نباشید
جالب و متفاوت بود
چشم در پست بعدی هم نوبت که باشه نوبت زمستانه ایلامه
یاحق
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 4 دی‌ماه سال 1386 ساعت 13:10
سلام ناصر عزیز
شعر سرکار خانم را بیشتر پسندیدم به دلیل گره افکنی و گره گشایی سهل و ممتنع و پایان بندی عاطفی آن اگر چه می شد به جای کشیده شوی فعل دیگری گذاشت در شعر خودتان اما فرم و تصویر ( تکلف ) بین درک بی واسطه و صمیمی مخاطب و اثر فاصله انداخته است همچنین جای عاطفه - خصوصیت بارز کارهای خوب شما - در این کار خالی است
سر بلند باشید
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 4 دی‌ماه سال 1386 ساعت 14:48
سلام دوست عزیز

ممنون که به وبلاگ تاریک من روشنی می بخشی
دست مریزاد بر این حس شاعرانه زیبا ...

تمام زندگی من فقط دوتا پرده است:
یکی تولد و یک پرده هم پشیمانی

زندگی تان غزل باران و ...

من هم به روزم و منتظر قدوم مهربانتان و نقد و نظرتان هستم
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 4 دی‌ماه سال 1386 ساعت 16:11
درود!
نیمه زمینی اتان معرکه بود. آسمانی باشید. خوشحال میشم به روزن ما هم پری بزنید. بدرود!
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 6 دی‌ماه سال 1386 ساعت 18:55
سلام ناصرم
شعر خوبی بود ناصرم. به خاطر حرف های ناگفته اش. و حسی که به گنگی دارد چیزی می گوید: راستی را تا کجا هنرمند شاعر می تواند برگردد. از شریان های شیر بالارفتن و به پیله نخستین رسیدن تا آغازین ها را بیازماید. حرف نو دیدن و نوشنیدن است. در دنیایی که از همان کودکی هایمان وقتی هنوز لذت ها را با دهان تجربه می کنیم سینه را طعم فلفل سرخ می الایند تا به کودک بگویند "حالا بزرگ شده ای" و یادش باشد که بازگشتی در کار نیست. تنها هنرمند است که در تصویرهایی از این دست گاهی به پیش تر های خویش می رسد.
با این حال راوی می داند طعم فلفل را و می داند که شاعر از رگ اش بیرون می زند. چرا فاصله؟ پس این راوی آن شاعر نیست. آن دکتر روانپزشک است که حسی از آن شاعر بیرون زده از رگ را تصویر کرده است. دوست داشتم آن شاعری که از رگ ات بیرون می زند زبان باز می کرد و می سرود از معراج خویش تا خویشتن.
بر خلاف دیگر دوستان این را یکی از کارهای خوب تو میدانم.
-
نازفر عزیز بخدا این نیمه زمینی و آسمانی نیست تا حیرانت کند برای داشتن و سهمی از، داشتن. هر چه هست همان تن تنهاست است که روبروی تو می ایستد و بین ذهن و زبان اش حرف هایی معلق است هنوز نا گفته و ناشنیده. حتی برای تو.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 6 دی‌ماه سال 1386 ساعت 20:08
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست

سلام عزیزان کارهای خوبتان را خواندم استفاده کردم .
ناصر جان ! کمی ارتباط با کار مشکل است نوعی حالت تصنعی به خودش گرفته .
آبجی خوبم ناز فر ! کاری ساده و روان . خوب .
عاشق بمانید .
یا علی مولا رخصت
امتیاز: 0 0
شنبه 8 دی‌ماه سال 1386 ساعت 10:38
سلام دوستان
باده بده باده بده ساقیا ولی ز خم غدیر
چنگ بزن چنگ بزن مطربا ولی به عشق امیر

عیدتون مبارک
منو ببخشین که دیر اومدم
زیبا چون همیشه مخصوصا کار خانم ناز فر
دکتر من شما رو با غزل بیشتر حس میکنم
اما مهم اینه که در هر دو نوع کار توانمندید
مانا باشید عزیزانم
فداتون نادیا

امتیاز: 0 0
شنبه 8 دی‌ماه سال 1386 ساعت 20:43
سلام استاد و رفیق ارجمند
از نظر بزرگوارانه شما در وبلاگ خط خوردگی بهره مند شدم. و تغییراتی در شعر داده شد که در قسمت نظرات در پاسخ به شما نگاشته گردید. مایه افتخار و مباهات خواهد بود اگر نظر مجددی از سر لطف بیافکنید... پیشاپیش سپاسگزارم.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 10 دی‌ماه سال 1386 ساعت 00:11
سلام ناصر عزیزم
به روزم
زیباتر از همیشه مثل شیطانی خندان

که دیگر کاری در شهر ندارد

کوله پشتی پر از وسایل اغوا را برداشته و

به سمت جهنم راه افتاده
امتیاز: 0 0
دوشنبه 10 دی‌ماه سال 1386 ساعت 13:38
سلام


هردو کار زیبا بود و خواندنی
با کار دوم بیشتر ...
سطرگریه رو بخونید لطفن
[گل][گل][گل][گل]
امتیاز: 0 0
یکشنبه 16 دی‌ماه سال 1386 ساعت 16:11
خیلی وقت بود که از شما شعری ندیده بودم.

هر دو شهر ا دوست داشتم.

موفق باشید.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 دی‌ماه سال 1386 ساعت 23:00
سلام عزیز !
کامنت بالایی جواب نمی ده .
ممنون از حضور پی در پی و حرفهای خوبتان .
سلام به آبجی نازفرمان برسان .
یا علی مولا رخصت .
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 18 دی‌ماه سال 1386 ساعت 07:01
سلام ناصر و نازفر عزیز!
کار هر دو تان زیباست! از کار ناصر بیشتر خوشم آمد چون یک دست زمینی بود و پیداتر. چه کنم نمی‌توانم به آسمان بروم.
هر دوتان سبز باشید و پویا!
امتیاز: 0 0
جمعه 11 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 06:01
در وصف زیبایی شعرها چیزی در چنته ندارم که بگم...همیشه دایره لغاتم محدود و زبونم از گفتن اون چیزی که تو دلمه قاصر بوده...فقط این که به خاطر این حس های مبهم..گنگ و لذت بخشی که به من بخشیدین بسیار سپاسگذارم...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد