غزل،خدای نیچه و من

چهارشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 11:22

پاشو غزل!برای تو مهمان رسیده‌است

از راه خسته،تازه به‌سامان رسیده‌است

تن‌پوش ِ عاقلی به تنم زار می‌زند

انگار نوبتِ «من» ِعریان رسیده‌است

پیشانیم به سجده و ذکر توام به‌لب

کاین کفر ِسالخورده به ایمان رسیده‌است

جز هرزگیّ و هرزه‌درایی چه می‌شود

کار ِدلی که تازه‌به دوران رسیده‌است ؟

این‌بار چاه و گرگ وزلیخا بَرنده‌اند

بوی کفن به کلبه‌ی کنعان رسیده‌است

با«تو» نه دشمنم نه سر آشتیْم هست

این ماجرا به نقطه‌ی بحران رسیده‌است

بیگاه شد، نسیم موافق برو! برو!

تازه دلم به لذت توفان رسیده‌است

«یک عمر می‌توان سخن از زلف یار...»...هوم!!

مضمون خانگی به خیابان رسیده‌است

ای کدخدای بی رمه !آسوده‌تر بخواب

دوران گرُگتازی چوپان رسیده‌است

...

مفعول‌و فاعلات‌و اباطیل‌و باطلات

رفت آنچه رفت و ....قصه به پایان رسیده‌است.

 

                                                           ناصر همتی

 

 

نظرات (68)
چهارشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 11:29
سلام
خیلی زیبا بود...راستش و بخواهید اولش که شروع به خوندن کردم زیاد شعرتون و جدی نگرفتم ولی از همون بیت اول نظرم برگشت و با دیدی خریدارانه باقی شعر و خوندم... خیلی به دلم نشست... فقط چرا کلش و نوشتید؟ طولانی بود؟ منکه فکر کنم به خوندنش می ارزید... مطلب زیبا هرچه بیشتر باشه بهتره:)
شاد و سرفراز باشید و در پناه حق.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 12:20
مفعول‌و فاعلات‌و اباطیل‌و باطلات

رفت آنچه رفت و ....قصه به پایان رسیده‌است.
با سلام
سپاس از این همه محبت و مهربانی شما
غزل زیبا تونو خوندم و لذت بردم پایان بندی زیبا و هنرمندانه ای بکار گرفتین با درد های اجتماعی هنرمندانه ای که در طول غزل مطرخ کردین همه و همه زیبا یی و زلالی دلتون رو نشون میده
موفق باشین
به روز شدین مطلع بفرمایین
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 12:37
سلام مهربان...
؛بیگاه شد، نسیم موافق برو! برو!
تازه دلم به لذت توفان رسیده‌است؛
بسیار زیبا... حرفی نیست جز ادات تحسین و حظ ... به به ...

امتیاز: 1 0
چهارشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 12:59
منتظر نثری خودگشوده بودم اما شعری زیبا روز‌ی‌ام شد!!

تن‌پوش عاقلی به تنم زار می‌زند
انگار نوبت من ِ عریان رسیده است
انگار نوبت من ِ عریان رسیده است...
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 13:00

سلام ناصرم
ممنون از میزبانی ات به این غزل قشنگ.حال و هوای تمیزی دارد.ابیات هم خوب چفت و بست شده اند.فقط در /ی کدخدای بی رمه !آسوده‌تر بخواب

دوران گرُگتازی چوپان رسیده‌است/
چگونه باید در حالت گرگتازی چوپان - کدخدا آسوده بخوابد و چرا کدخدا بی رمه است؟
شاید باید بیشتر بخوانمش.
انوشه با دادار
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 13:29
غزلت گرفت ما را..... دوباره می آیم ات.
-
لذت می برم از درویشی که آئین ها فراموش کند و ماجرا داشته باشد!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 14:27
قشنگ بود
اما نمی دونم چرا اهنگ وسبک شهر های شما به دل من نمیشینه هر چند که از محتویش لذت میبرم..من از شعر چیز زیادی نمیدونم اما مدونم اهنگ به شعرهای خاصی رو بیشتر دوست دارم..مثلا شماره ۱و۲ پست قبلی به دلم نشست!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 15:07
من درختی تنومند را دیدم
که به رهگذران می گفت :
سایه ام را
می فروشم به شما


سلام دکتر عزیز
زیبا می نویسی زیبا نویس .
دقایقی مهمانت می کنم به تنهای ام .
میهمانم می شوی ؟‌[گل]
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 16:28
سلام ناصر عزیز
بیت های « جز هرزگی وهرزه درایی..... و « ای کدخدای بی رمه.... فوق العاده اند در مصرع « این رابطه به نقطه بحران رسیده است » به جای رابطه می شد ماجرا گذاشت جسارتا
باقی بقایت
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 18:47
سلام زیبابود ممنون که خبر کردین
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 19:52
یکی از بهترین کارهایی بود که این چند ماهه خوانده ام. از بس "باطل اباطیل" میخوانم و می نویسم ! و می شنوم.
"پیشانیم به سجده و ذکر توام به‌لب
کاین کفر ِسالخورده به ایمان رسیده‌است"
این بیت همان ماجرای غزل معروف را تداعی می کند که گفت:
"کان که شد عاقل از ازو حکم ملامت برخاست"
و منتقدان بسیاری گفته اند ترکیب "کان که" کمی ثقیل است و زیبا نیست. همان بهتر که : "آن که.." بخوانیم و بنویسیم.
-
کمی مانده تا از شر مضمون پردازی های کهن ات رها کند.
بنویس باز



امتیاز: 0 0
چهارشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 20:48
سلام جناب دکتر همتی بزرگ!
دوست من !یادمه تو یه کامنت برام نوشته بودی که هنوز هم گاهی دود از یه جاهایی
بلند میشه.......
واقعا دست مریزاد.عالی بودفقط در مصرع دوم بیت اول فکر میکنم درگیر قافیه ای
شده که نامانوسه ...
ولی بوی کفن به کلبه ی .....
واینجا (..مضمون خانگی به خیابان ......
همیشه میگم این شعرها نیستند که نوشته میشن بلکه شاعره که توسط کلمات نوشته میشه..واین از اون کارهاست.به دارم هم بکشند میگم غزل یه چیز دیگه اس....
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 08:14
سلام دوست من!
هر چند انتظار من از شعر کلاسیک و دیگر شعرها دگرگون شده ولی باید بگویم در ساختار کلاسیکی غزل کم‌نظیری گفته‌ای . دست کم انتظار دارم شاعر از واژه‌ها احساس بگیرد نه الهام .فضای احساس شعر یکدست و خوب است اما فضای تصویری پراکندگی دارد. شاید انتظار بی‌جآیی است. در هرحال از خیلی از غزل‌هایی که این روزها می‌شنویم بهتر و زیباتر است. همه‌ی نگاه‌ها تازه است.سبز باشی
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 13:58
سلام.غزل بسیار زیباییست .دست مریزاد.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 15:48
سلام مهربانان
به روزم و منتظر حضور پر مهرتان ...

"قدری بایست،
ایستگاه نیمه شب پنج شنبه را...."
امتیاز: 0 0
دوشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 11:28
سلام دکتر جان
مثل همیشه لذت بردم
مضمون جالبی داشت ضمن اینکه خوب هم پردازش شده بود
بیت یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت عالی نشسته بود و فرود کار
به نظر من شاه بیت کار هم بود
مفعول و فاعلات و اباطیل و باطلات
ضمن اینکه شروع کار هم بیتی بود که مخاطب رو خیلی استادانه به مهمانی می برد
آفرین بر شما
مانا باشی دکتر جان
ارادتمنتان فرودینه
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 18:55
بی نهایت از خوندن این یکی لذت بردم..اما شرمنده به من که اینقد دیر اومدم خیلی سرم شلوغه خیلی معذرت میخوام شمام که نه احوالی نه...
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 11:02
سلام وارادت یخچال بایک شعر طنز انتخاباتی به روز شد
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 11 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 00:08
مویت راضرب* در باد کن ...من مساوی= می شوم با صفر۰

امتیاز: 0 0
جمعه 12 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 02:37

سلام
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
♣....................................♣
♣....تاره های ادبی به روز شد....♣
♣....................................♣
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
یاعلی
امتیاز: 0 0
جمعه 12 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 22:36
سلام دوست نوروزی من غزل زیبایی بود و لذت بردم

من هم بروزم و منتظر نقد و نظر شما یا حق
امتیاز: 0 0
شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 01:01
طولانی زیبا ولطیف بود دست مریزاد یاحق
امتیاز: 0 0
یکشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 11:39
سلام
بسیار زیبا بود
اگه بخوام بگم کجاهاش باید یکی یکی بیتا رو بنویسم
تن پوش عاقلی به تنم زار می زند
این بار چاه و گرگ و زلیخا برنده اند
-
-
-
عبارات و و تصاویر جدیدی تو شعرتون هست
و علاوه بر این انسجام و قوت غزل
-
-
-
خوشحال میشم به منم سر بزنین و شعرامو بخونین .
امتیاز: 0 0
یکشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 14:36
با سلام
ضمن تشکر از محبت های شما
غزل زیباتونو مجددا خوندم و لذت بردم دست مریزاد جدا زیباست
با یه کاری از گذشته و یه پیشنهاد به روزم مزین که می فرمایین ؟
اگه به روز شدین مطلع بفرمایین متشکر می شوم
امتیاز: 0 0
دوشنبه 15 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 12:33
سلام
احسنت
آفرین
امتیاز: 0 0
دوشنبه 15 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 14:01
ناصر عزیز و با احساس
سلام
بسیار بسیار زیبا و روان و دلنشین بود

خود و خانواده شاد و سرافراز و دل آرام باشید
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 09:14

مردی از آیینه آمد ، روزهایی سر رسید

سال های با جنون پیوسته ای از در رسید

چشم ، در کار صراحت بود تا توفان نشست

دست ، سرگرم رفاقت بود تا خنجر رسید

واژگون شد یاس ، بغض تلخ گلدان ها شکست

شعله ور شد خنده ، بوی تند خاکستر رسید

تا چه شب هایی به بارانهای بی حاصل گذشت

تا چه آسیبی به وجدان های نام آور رسید

باز هم از قاب ، از دیوار های روبرو

عطر دلتنگ صدای گریه ای پرپر رسید


امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 14:46
سلام همتی عزیز

ممنون که دعوت کردین

غزل قرص و محکمی بود و لذت بردم

یا حق
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 18 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 19:04
«یک عمر می‌توان سخن از زلف یار...»...هوم!!

مضمون خانگی به خیابان رسیده‌است

ای کدخدای بی رمه !آسوده‌تر بخواب

دوران گرُگتازی چوپان رسیده‌است

...

مفعول‌و فاعلات‌و اباطیل‌و باطلات

رفت آنچه رفت و ....قصه به پایان رسیده‌است.



از اینجا به بعد خیلی قشنگتر شده
امتیاز: 0 0
جمعه 19 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 23:21
فقط می خواستم سلام کنم.شعر سرم نمیشه
امتیاز: 0 0
شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 15:56
سلام
بسیار زیبا بود
موفق باشید
امتیاز: 0 0
شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 20:50
باسلام
غزل زیبا و جان داری بود لذت بردیم

سطر گریه رو بخونید لطفن!
به یاد مازندران
[گل][گل][گل]
امتیاز: 0 0
دوشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 11:20
سلام عزیز

کمی پیله شکافته ام
منتظرم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 10:42
امروز می خواهم درباره یکی از آثار تاریخی مهم بجای مانده از دوره قاجاریه در شهر ایلام برای شما بگویم.قلعه والی: جای گرفته در دل شهر ایلام - بجای مانده از دوران حاکمان - قلعه ای که در حال حاضر موزه مردم شناسی شهر ایلام را در دل خود جای داده است موزه ای که تا کنون ۲فاز آن به اتمام رسیده است و امیدواریم تا پایان بهار ۸۷ کل موزه به بهره برداری لازم برسد.
قلعه والی یکی از بنا های فرهنگی-تاریخی عظیمی است که در ضلع شمالی خیابان پاسداران قرار دارد. این بنای تاریخی که یادگاری از زمان های پیشین و در نوع خود بی نظیر است در سال 1326 قمری به دستور غلام رضا خان والی فیلی در محله ای بنام حسین آباد فیلی که به ده بالا مشهور بوده، احداث گردید. غلامرضاخان والی این محل و بنا را .........

امتیاز: 0 0
چهارشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 13:53
با سلام
و تشکر از محبت های همیشگی شما
مجدددا غزل زیباتونو خوندم و لذت بردم موفق باشین

به روز شدین مطلع بفرمایین
با تشکر
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 21:16
پاشو غزل برای تو مهمان رسیده است/پاهای خسته تازه به پایان رسیده است،
تن پوش صد غزل به دلم جار می زند/انگار نوبت فصل غریبان رسیده است،
..این بار شاه و گدا به لیلا رسیده اند/پیشاب شعر او به خدایان رسیده است
تولد صادق هدایت مبارک ناصر خان
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 00:57
منتظرم عزیز

ای کدخدای بی رمه !آسوده‌تر بخواب

دوران گرُگتازی چوپان رسیده‌است

امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 10:04
شعر زیبا و وبلاگ نویس خوش سلیقه ...
امتیاز: 0 0
شنبه 27 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 13:02
سلام رفیق عزیزم ناصر خان
بـــــــروزم.
.......منتظرت بودم
امتیاز: 0 0
دوشنبه 29 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 10:44
راستی همکار عزیز ! لینکتان کردیم تا یادمان نرود منظم سر بزنیم.
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 17:15
اینجا که هنوز همون ِ!!
فکر می‌کردم الان که بیام کلی مطلب برای خوندن می‌بینم!

اون اول‌ها که صبح‌های زود به روز می‌کردین هر روز صبح می‌دونستم مهمون یه مطلب جدید می‌شم... یادتون هست دکتر نوروز؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوران فترت !
این چیزیه که به شدت ازش می‌ترسم...
اونقدر مشتاق نوشتم که نمی‌تونم بنویسم!
شاید باید اشتیاقم رو کم کنم ... نمی‌دونم...
سه‌شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 22:29
سلام عزیزم
به روزم کرد زنی هر روز!

وقتی که که فرشته ی وحی ندا دهد: ... "بیا عزیزم"

و تو تمام جبروت الهی را در چشمهای شهوتی اش

و بروز مکاشفات را در قلبت پوکیده ی خود حس کنی

و حس کنی که خداوند دوباره بر کوه تجلی کرد و دستش را دراز کرد و موسی را به تختخواب فروکشید با چوبدستی)

و تو به جریان وحی در معجزه ی رگ های مار خویش میخندی

امتیاز: 0 0
چهارشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 19:46
درود
غزل زیبایی بود.من که لذت بردم
مانا باشید
بدرود
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 21:25
.


سلام ناصر خان
آمدم فقط محض رفع دل آوارگی و دیگر هیچ.
شاد و دیـــر زی
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 2 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 12:20
درود خدمت استاد بزرگوار.
شعر بسیار زیبایی بود.
لذت بردم.
منتظر رد پای سبزتان هستم.
مانا باشید.
بدرود.
امتیاز: 0 0
جمعه 3 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 12:27
سلام ناصر جان!
از لطف شما ممنونم گمان نکنید از تشویق بی‌نیازم سپید باشی!
امتیاز: 0 0
شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 08:49
سلام همراه شفیق:
با دلنوشته ای به روزم و چشم براه تو ام نازنین دوست
http://delnevshth.blogfa.com/
امتیاز: 1 0
دوشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 20:05
دمی با طو باییان باشید...
برگزیده ی شعر شاهین شهر

گروه ادبی طوبی
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 21:18
سلام عزیزان همیشه عاشق
منتظر کارهای خوبتان هستم
یا علی
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 23:47
با عرض سلام و ارادت خدمت شما عزیز بزرگوار اشعارتان واقعا زیبا بود لذت بردم.
موفق باشید و پایدار
امتیاز: 0 0
( تعداد کل: 68 )
   1       2    >>
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد