X
تبلیغات
رایتل

دفاع‌های جامعه ؛مدافعان جامعه

چهارشنبه 1 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 23:49

مقدمه

در روزهای­اخیر،رسانه­ای شدن پرونده­های تجاوز به عُنف، بابِ بحث­های­روان­شناختیجامعه­شناختی را بازکرده­است.باوجودآسان­ترشدنِ موسمیِ اظهار نظر در این مقوله­ی حساس،آشفتگیِ این­اظهارات و فقدانِ پشتوانه­های­نظری، چشم­انداز روشنی برای فهمِ علل یا طراحی مداخلاتِ روش­مند ترسیم نمی­کند.اگر در بیانات مسئولین قضایی و امنیتی شاهد نوعی دست­پاچگی باشیمکه­هستیم چندان دور ازذهن­نیست؛آن­چه­تأسفِ مضاعفِ­آدمی­را برمی­انگیزد، صدورِ اظهاراتِ دور از تدبیر و هیجانی از طرف کسانی است که در قامتِ اهل علم از آنان انتظار می رود با تأنی و تأمل بگویند و بنویسند و اسیر فضای احساسیِ حاکم نشوند.اگر این نوشته­بتواند واکنشِ­چنین­کسانی­را برانگیزد، به یکی از اهداف خود رسیده است.

روانِ آدمی دستگاه پیچیده و نظامِ شگفت­آوری است که پیوسته در چالش با دنیای پیرامون، ناچار به حفاظت از خود واتخاذ تدبیرهای دفاعی است.این سازمانِ پُر ابهام، به­طور دائم درمعرض­تهدیدات­وآسیب­هایی­است­که­هرلحظه­تمامیتِ «من»راآماجِ­هجومِ­خودقرارمی­دهد.نهادِ ناآرام بشر، بدون دفاع­های مؤثر در معرض فروپاشی است و در این میان، میزانِ پختگی شیوه­های دفاعی، تعیین­کننده­ی­دوره­های آرامش، پس­از هرهجوم­است.اگرساختارکُلیِ روان، پریشان­و ازهم­گسیخته باشد،دفاعهای­«من»،ناکارآمدونابالغ­اند.هرحمله با ترفندی کودکانه، موقتاًدفع­می­شود.صحنه­ی نبرد دائماًترک شده یا دیگران­،سپر بلای «من» می­شوند.روان­های رنجور، دفاع های بهتری دارند اما سازگاری آن حربه­ها با قدرتِ حملاتِ دشمن آنچنان دیرپا نیست و دیر یا زود دفاع­های نابالغ و موقتی به صحنه بازمی­گردند.تنها روان­های صیقل­یافته و به کمال­رسیده­اند که سازمان «من» را با دفاع­هایی پخته و بالغ از خطر حفظ می کنند و هر بار نیز به کارآمدی و تنوعِ­سازوکارهای­مقابله­ای­خوداضافه می­کنند.چنین «من»ای،گاه­با «والایش» به مقابله تهدید می­رود و گاه­با تکیه بر«مزاح»، خودرااز بارِ روانی آسیب می­رهاند.

آیا آنچه که« توپوگرافی روان» خوانده می­شود، قابلیتِ تعمیم به ساختارِ جامعه­را دارد؟ اگر «ناخودآگاه جمعی» مفهومی کمابیش پذیرفته­شده فرض شود، دفاعهای جمعی نیز قابل تصور است؟

1)نگارنده که هر دو پرسش فوق را با (آری) پاسخ می­دهد، بر این عقیده­است که دفاع­های جامعه­نیز چون ناخودآگاهِ­جمعی،مفهومی پذیرفتنی تواندبود.اگرافرادِ­یک ­مجموعه­ی­انسانی(خانواده، شهر،کشور)درمجموع،دارایِ فردیتی رُشد­یافته فرض شوند،یافراوانی شخصیت­های کمال­یافته در جامعه­ای بیش از روان­های رنجور باشد، مشاهده­ی کثرت دفاع­های ابتدایی همچون «فرافکنی» یا «انکار»، خلاف آمدِ عادت است و دور از ذهن.در چنین­جامعه­ای­آرمانی،آنچه­باید­غالب­باشد،«والایش» است و «انتظار» و «ریاضت» است و« مزاح». با نگاهی از دیگر سو می توان پرسید که چگونه در جامعه ای انسانی می توان هر روز از بام تا شام و از صدر تا ذیل شاهد کاربستِ فاجعه­آمیز «فرافکنی»بود و ازکمال، آراستگیِ ذهنی و تَخَلُق به اخلاقِ شهروندان سخن گفت؟ زمانی که هم و غمِ بسیاری­از مردم در جمعیتی آن باشد که دیگران را تامرز جنون تحریک­کنند و پس­از برآشفته­کردن آنان بانگ برآورند که: «دیدید؟! شنیدید؟! عرض نکردم؟!» آیامی­توان آن­عده­راانسان­هایی بالغ، کامل و سالم دانست؟

2)گذشته از دفاع­های ناخودآگاه، آنچه نگارنده را نگران کرده­است، بروز رفتارهای غیر متعارف از سوی کسانی است که علی القاعده متولیان امنیت اجتماعی اند و از آنان انتظار می رود که در کلام و رفتار آنچنان قاعده­مند باشند که نه تنها به هیجانات منفی جامعه دامن نزنند، که با مهارتهای روانی- اجتماعی خود، از فضای ملتهب جامعه پس از هر بحران اجتماعی بکاهند. حتی کم دانش ترین افراد هم از این مسئله آگاهند که به دنبال هر آسیب جسمی یا روانی، به فرضِ «قصور» فردِ مبتلا، نخستین واکنش نه سرزنش و تخطئه، که همدلی و حمایت است. همه­ی کسانی که در حادثه­ی غیرانسانیِ­خمینی­شهر، زنانِ دردکشیده و آسیب­دیده­را، به­بادانتقاد گرفتند، از این اصل ساده­ی جهان­شمول غفلت کردند و به جای آنکه مرهمی بر زخم­های روان آنان باشند، نمک بر آن پاشیدند.آقایان! فرزندان خردسال خود را،آنگاه که­با زخم­هایی بر دست­وپا در زمینِ بازی یا کوچه و خیابان می­بینید، در آغوش می­گیرید یا به دلیلِ بی­دست­و­پایی به بادِ سرزنش می گیرید؟ برادران! اگر توان همدلی با آسیب دیدگانِ اجتماعی را ندارید، تکیه­زدنتان بر مسند پلیس و دادستان، گناهی نابخشودنی است.

3) به دنبال جرائم و بزهکاریهایی که هرازگاه وجدان عمومی را جریحه­دار می کند، بحثِ مجازات و بازدارندگیِ آن تا مدتی خوراکِ تحلیل­گران را فراهم­می­کند.مسئولانِ قضایی تحت تأثیرافکار عمومی از(اَشَدِمجازات) سخن می­رانند و گاه آنچنان احساساتی می شوند که گویا پیش از این از کنار چنان جرائمی با اغماض می­گذشته­اند. مدعیان و حتی طرفداران واقعی حقوق بشر، مجازات­های مشروع و قانونی را نفی می کنند و از لزوم پیشگیری می گویند و متولیان فرهنگ عمومی از خطر انحطاط فرهنگی و ضرورت کار فرهنگی داد سخن می دهند. این­جانب به­جای نظریه­پردازی و صدور فتوای علمی، تجربه­ی بالینی­ام را با شما در میان می­گذارم و قضاوت را به شما واگذار می کنم.

یکی از نوجوانانی که در چند سال اخیر به کرات دیده­و کار درمان اورا عهده­دار بوده­ام، پسری 17 ساله است. این مرد جوان که اکنون در شرایطی نسبتاً مطلوب، درمان خود را می­گذراند، قربانیِ تجاوز به عُنف شده­بود.مردِمتجاوز در زمانِ وقوع جرم 27 ساله بود وبه جرائم مشابه، مشهور.اگر چه در همان زمان، نزدیکان نوجوانِ قربانی، تا حدِزیادی به موضوع پی­برده­بودند، به دلیل انکارِ نوجوان، اقدام قانونی نکردند. در مراجعه به اینجانب نیز، تا جلسه­ی سوم درمان، هیچ اشاره­ای به موضوع تجاوز نشد. پس از آنکه قربانی، من و خانواده­اش را از آسیب آگاه­کرد، شکایتی مطرح و متهم بازداشت شد. از اطاله­ی کلام می پرهیزم و فقط به این نکته اشاره می کنم که وقتی ماهها بعد،از یکی­از بستگانِ قربانی در مورد مجازات متجاوز پرسیدم، در جواب من کلامی گفت که هنوز به خاطر آن، خودم را سرزنش می کنم و از ناتوانی «دست های سیمانی»ام که قادر به هیچ کاری نیست، حسرت می خورم. متجاوزِ به عُنف در ایامی که به مرخصی از زندان آمده­بود، از او که به نوعی آسیب دیده بود و از نزدیکانِ قربانی پرسیده بود که اخیراً «سوژه ی جدیدی» را دیده است یا خیر؟! پسرکی که « دندان­گیر» باشد، در آن اطراف مشاهده نشده­است تا او به دیدارش برود؟!

4) یکی از وکلای دادگستری در مصاحبه­اش با رسانه­ای فارسی­زبان، به­آمار60تا70 نفریِ­اعدام برای متجاوزان به عنف در ماههای اخیر اشاره می کرد. دقت این آمار احتمالاً بالا نیست اما بحث من فراتر از آمار و پیرامون علل عدم بازدارندگی مجازات ها است.

متخصصینِ امر تربیت در مورد کارایی شیوه­های تشویقی یا تنبیهی به یک اصل ثابت و کلی معتقدند که کمتر کسی به صحت آن شک کرده است. این اصل می گوید که: فاصله زمانی میان یک فعل و تَبَعاتِ آن، در صورتی نقش تشویقی یا تنبیهی خواهد داشت که موضوع آن از ذهن فاعل و مرتکب و جامعه­ی­شاهد،پاک ­نشده­باشد. برای دانش­آموزی که­در مهر ماهِ سالِ تحصیلی، نمره­ی 20 گرفته­است،«دوچرخه­ی­تابستان»،تشویقی­دیرهنگام­و ناکارآمد است. کودکی که در مهمانی یا جشن، رفتاری نامناسب داشته­است، با تنبیه­شدن در منزل اصلاح نخواهد شد. تشویق و تنبیه هرگز با تأخیر در اجرا، کار آمدی نخواهد داشت.

پرسش این است که متجاوزان به عُنف و دیگر جرائم (دزدی و .....) از زمان ارتکاب تا زمان مجازات اگر واقعاًاجراشود چه­فرایندی را طی می کنند؟ پاسخ مقامات قضایی برای نگارنده از هم اکنون روشن است اما برادران ارجمند، اگر پاسخ شما، توجیه کمبودهای نظام قضایی نبود که سیر فراینده ی جرائم را شاهد نبودیم. بیاید و یکبار به جای پاسخ دندان شکن به امثال من و تهدید به «محفوظ دانستن حق پیگیری قضایی» به وجدان عمومی پاسخ دهید و یا حداقل در مسیر بازگشت به منزل، برای فرزندان خود، پاسخی در خور بیابید. این امر که فرایند قضایی، زمان­بَر است و کشف جرم، نیازمندِ مراحلِ قانونی، امری پوشیده نیست؛ دلیلِ«اطاله­ی دادرسی» که وردِ زبانِ خود مسئولان محترم قضایی­است، کدام­است؟ کار به جایی­رسیده­است که درمطبوعات می­خوانیم که متجاوز به هفت زن و دختر، به حکمِ سَبُکی که گرفته­است، اعتراض هم می کند! اگر روالِ مرسوم قضایی، کارایی لازم را دارد چرا پرونده­های خاص در سالهای اخیر و به کرات، با «دستور ویژه» در مسیر دادرسی قرار می گیرند؟ آیا جُرمی مانند « تجاوز گروهی به یک زن» به قدر کافی«ویژه»نیست؟ حتماً باید امام محترم جمعه، با وجود همه­ی معذوریت­هاوحساسیت­ها، بانگ اعتراض بردارد و موضوع رسانه­ای شود تا «حکم ویژه» صادر گرددو «معاون اول رئیس قوه ی قضاییه»! اعلام موضع کند؟

اینجانب با تکیه بر همه­ی شواهدِعلمی و پژوهشی، به ضرسِ­قاطع می گویم که اگر مسیر قضایی (از زمان وقوع جرم تا هنگام مجازات) به خوبی و با سرعتی منطقی طی شود، با همین قوانین فعلی و با تکیه بر احکام نورانیِ شرع مقدس، می توان کاهش آمار جرائم را شاهد بود.

     

     

نظرات (7)
پنج‌شنبه 2 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 00:31
واقعن تاسف باره
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 2 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 00:49
اعدام های بی حد و حصر و به قول شما مجازات های در زمان نامناسب حاصل زحمات دستگاه قضایی ست...به نظر شما این حجم وسیع اعدام های دسته جمعی( از لحاظ اجتماعی مثِ تجاوز به عنف و غیره و >>> اعدام های سیاسی منظورم نیست) توانسته در ارتکاب افراد به جرم و جنایت نقشی داشته باشه؟ یعنی راهی برای کاهش جرم و جنایت در جامعه بوده؟ نمونه ی دیگری مثِ ماجرای اسید پاشی که چندی پیش سدر اولین خبر ها بود؟ و حکم چشم در برابر چشم !!!! آیا مجازات های این چنینی موثر ان؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام و ممنون از حضورت

بازدارندگی یک مجازات یا عدم آن زمانی فابل بحث و نقد است که در اجرای آن همه‌ی اصول علمی و قوانیین جزایی رعایت شود.
در کشور ما اجرای مجازات ها همیشه با حاشیه های غیر علمی و سلیقه‌ای و احساسی همراه است پس در خصوص نقش مجازات در کاهش جرایم نمی توان نظر دقیقی ارایه کرد.
در عین حال از حق شخصی افراد در اقامه‌ی دعوی و احقاق حق در چارچوب فوانین جاری نباید غافل شد.
شنبه 4 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 00:52
سلام خوبید شعرها و وبلاگ جالب و پر محتوای دارید خوشحال میشم که بیای و به وبلاگم سیر بزنی و با نظراتت خوشحالم کنی و لی دوست ندارم فقط بگی وبلاگ خوب و پر محتوای داری واقعا نسبت به مطالب نظر بدید. مرسی
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 8 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 18:20
من به عنوان یک زن کجا باید احساس امنیت داشته باشم
وقتی بجای مجرم قربانی رو مجازات میکنند چطور انتظار داشته باشیم این فجایع تکرار نشه
. . .
به هر حال مرسی از تحلیل خوبتون موفق باشید.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 18 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 15:34
سلام دکتر
..... بروزم بیا
امتیاز: 0 0
یکشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:14
سلام فدات!
چه زیبا و به جا بود!همیشه زیبا می گویی و شیوا می نویسی!درود! دعوت ام را می پذیری؟
امتیاز: 0 0
دوشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:28
شعرت قشنگ بود،پر از حس پرزدن
آکنده از پرندگی و آسمان شدن


خوش حال می شوم که بیایی به خانه ام
با چند شعر تازه به روزم،سری بزن!
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد