X
تبلیغات
رایتل

بخشنامه‌ای برای خدایان !

شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 12:44

 

خدایا ! 

پیامبری دیگر بفرست 

- اما نه از چـوپـانــان ! - 

تا 

امت‌اش را 

گـــوسفـــند نپندارد 

 .. .. .. 

ما 

 آدمیــــــــــــــــــم !  

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

دکتر ناصر همتی

تهران-اسفند ۹۱

نظرات (8)
شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 16:04
عالی بود.
امتیاز: 0 0
جمعه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 03:21
ساعت چهارسال قبل بود
که خواب جهان به پایان رسید
ومردی سوار بر ارابه های چوبی
ازپشت دستهای خودبسته بیرون آمد
باهیاهوی کلاههایی
ازجنس شمشیر وخنجر
وتاختن هایی از جنس غبار وگرد...


هی هی هی هی هی هی.......سپاس برای شعر زیبات...واژه هایی از سرزمین لرستان دیارخرم آباد...باافتخار...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 08:57
آغوش جهان همیشه باز است
وهمین روزها
کبوتری
که در کوچه ی ما لانه کرده است
میان سپیده وصبح
میان آتش ودستهای تو
آفتاب را به پلکهای ما
به پلکهای جهان خواهد کشاند...


شادمانه ام کردی...چه فهم ودر ک عمیقی از بود ونبود انسان را به شعر سروده ای چنگ بر روحم کشید واژه ها نیستند به سکوت میسپارمت...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 09:14
این دلسروده را تقدیم شما میکنم که شعر پیامبرت چنگ بر روحم کشید...
این قصه ی آخربدجوری مست مستم کرده عزیزم...
خداکند این زخم ،این زخم در من بمیرد عزیزم...
حالا هیچ چیز بلندتر از آغوش تونیست...
حسم مست ،مست وپلنگی است عزیزم...
من صدای ریزش این کوه را...آه
که روحم پرپر ،پریدنی است عزیزم...
برشانه های من بوسه های تو...
دلم تو در توی سلولهای زندانی است عزیزم...
که بگریزی از دست من..
که پابه پای نفس هایت آمده سرگردانی من...
خدا کند پیامبری بیاید ودستم رابگیرد...
یابفهمد پرنده مردنی است عزیزم...
من صدای ریزش این آسمان را...
دلم آه که دلم شنیدنی است عزیزم...
خدا کند خدا کند پیامبری بیاید وبگوید...
که خدا هم رفتنی است عزیزم...
دلم
آه
که دلم شنیدنی است عزیزم...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
محبوبه‌ی عزیز
سپاس از مهربانی‌ات
مدتی است که بیشتر در فضای فیس‌بوک فعالم
اما برای خواندن‌ات باید به وبلاگستان برگردم. . .
این جا با جامی پٌر از ماه مست خواهم شد
درود
دوشنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 00:56
فریاد

سنگ بر سنگ

به وقت سحر

به وقت خواب

وقتی که تو خدای زمین شدی...

ابر،پنهان پشت ابر

خورشیدپشت خورشید

چشم ،فربه

کمانچه ی نفس

نزدیک به شعر به نقش

چشمهایش

که دلتنگ در سرایش

در خوانش

کمانچه ی نفس...


شاعر شعرت زندگی است...زندگی...
امتیاز: 0 0
جمعه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 08:55
سپاس و درود برای حضور گرم شما...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 3 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 17:01
زمین لب از پیشانی من
بر نمیدارد
که خدا هی برای زانوهایم پیامبر میفرستد...
با بوسه های تو
در خیال من
پیر میشوی پیر
که من همیشه در رکعت آخر نمازم
شکست میخورم...
بزرگت که کردم
پرچمم را که بر دوش گرفتی
به آسمان که بخشیدمت
فریاد زدم
حی علی انسانی که دوستش داری...
*****
زمین!

چشمهای من شو

دستهای من شو
که دارم کور میشوم از این همه سجده
فقط به قد یک صبح
گندم بپاش برای من
برای این همه آدم بودنم
بپاش که بعد از تو
مجسمه های گرگ
راهم را کج کردند با چشم های بسته اشان
با مردانی
که تنها زوزه میکشند
زن بودنم را...
میخورند واژه هایم را
میرقصند با نام من
وبعد میمیرند بر سینه هایم
که مرا
بر دوش رسوای صبح بکشانند
زن بودنم را
وکشکولم را
از شانه هایم باز کنند
پر از بغض شعرهایم را
بعد بفهمند
که خدا برای من زاده شده است
با دو دستم که پرچمت شدم
و راه افتادم بر شانه های پیامبرت...
که ببینی
آخر جهان دوچشم من است
که از تن بسته میشوم بر هرچه تو
واز عشق باز میشوم بر هر چه آسمان... ...با ارادت واحترام ..زیبا سروده ای کوتاه از شما خواندم..دروود..
با افتخار لینک شدید..
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 04:55
LOL!
ای ول!
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد