پیداکردنِ پرتقال‌فروش در انبار کاه!

چهارشنبه 19 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 01:20

روان‌کردنِ کاوشِ متن !
این که فیلسوفی اسلامی - که با حفظ سِمَت هم عارفِ تقی است و هم زاهدِ نقی - در توصیف ابرهای آسمان و شکل‌هایی که می‌سازند به یادِ " زن و زلف " بیفتد و یک برزیگر، همان ابرها را به‌سان خوشه‌هایِ رقصانِ گندم ببیند، سوژه‌ای نیست که من به راحتی از کنارش بگذرم. چند سالی است که این سوتی‌های روانی را جدی گرفته‌ و در نوشته‌ها و سخنرانی‌هایم از آن‌ها شاهد مثال آورده‌ام. حالا گیرم من به خوبیِ « ژیژک » نتوانم از ربط میانِ « گیو کاک » و «شقایق برگمن» معجونی درست کنم که برای حمله به مخالفین ام از «سیخ بخاری» کارآمدتر باشد؛ کام‌شان را که می‌توانم تلخْ کنم (چون فضا هنوز امنیتی است، به زبانِ کلانتری عرض کردم؛ منظورم «دهنْ‌سرویس‌کردن» بود ) .
[ می‌دانم که شما حواس‌تان نیست اما من از جانب شما می‌پرسم که :
- تو ( یعنی من) چه اصراری داری که کامْ تلخ کنی ؟ خبر مرگ‌ات مگر برای وصل‌کردن نیامده بودی؟
... ...
- جــــان؟! بله؟! منتظر جــواب‌اید؟ یعنی من باید هم زحمت بکشم و از جانب شما پرسشگری کنم و هم جواب بدهم؟ چه انتظارهایی دارید! انگار یارانه‌های نقدی توقع همه را در همه‌ی زمینه‌ها بالا برده است. واقعاً که !] 


[ در این لحظه، نویسنده با چهره‌ای برافروخته برمی‌خیزد،
از پنجره به سیگارْ کشیدنِ یک عابرْ در پیاده رو نگاه می‌کند؛
با دیدنِ اولین پُکِ عابر، به سرفه می‌افتد و از دیدنِ ادامه‌ی
ماجرا صرف نظر می‌کند . سرخورده از ناکارآمدیِ این شیوه‌ی
تمدد اعصاب، موچین همسرش را برمی‌دارد، با دقت آینه‌ای
را که تا پنج برابر بزرگنمایی دارد در دست می‌گیرد، چند تار
مو از ریش‌های فرویدی‌اش را می‌کَنَد،یک نفسِ عمیق می‌کشد
و سرخوش از این که با ترفندی ساده، متنِ بازنگری شده‌ی 
چهارمین ویراستِ DSM را دور زده و از برچسب تریکوتیلومانیا
رهیده است ، این پاراگراف را تمام می‌کند و ادامه می‌دهد: ]

با این که گفتن این حرف به سودم نیست، مناعتِ طبعِ متورم و خودشیفتگیِ رو به مرگِ من، وادارم می‌کند که اعتراف کنم؛ حکایت من و روانکاوی، یادآور قصه‌ی تکنیسینی است که از ابزارهای لازم، فقط یک «چکش» دارد و همه چیز را «مــیــخ» می‌بیند. امّا آن چه باعث خوشحالی است، فراوانیِ« مـیــخ‌هــا» در شرایطِ «قبــــــلی»، «فعلـــــــی» و «بعـــــدیِ» جامعه‌ی ایرانی است. 
اما موضوع چیست؟ جریان از چه قرار است؟ [در این‌جا خواننده می‌تواند از خواندن ادامه‌ی پرسش‌ها صرف‌نظر کند] اصل مطلب کدام است؟ حرفِ حسابِ نویسنده چه چیزی است؟ نگارنده‌ی این سطور دقیقاً چه می‌خواهد بگوید؟ 

موضوعِ فعلیِ [(چرا فعلی؟)] متنِ حاضر این است که به چه دلیلْ خواننده به توصیه‌ی مؤلف بی‌اعتنایی می کند و یک سؤال ساده را به پنج شکل می‌خواند ؟ اگر موتورسوارِ شاغل در « دیوارِ مرگ» مسیری کوتاه را بارها و بارها طی می‌کند و انگیزه‌اش را هم از دست نمی‌دهد، پای «سود مادی» و «هیجانْ‌جویی» در میان است؛ به هم زدنِ دیــــــگــــی که در آن کله‌ی‌سگ می‌جوشد و دمیدنْ در تنورِ انتخـ ـ ـ ـ.... ... ئـــــــــــه !! ببخشید، اجاقِ «کله‌سگ‌پزی» ، با کدام انگیزه صورت می‌گیرد؟

احتمالاً در این لحظه، خواننده‌ی محترم، از جمله «شما» که تا این‌جای متن را خوانده‌اید، به - هر دلیل- احساس می‌کند که از سوی نویسنده بازی‌خورده یا دست‌انداخته‌شده‌است ( به عبارت دیگر فکر می‌کند سرِ کار است!) . نویسنده دوباره از جا بلند می‌شود و با احتیاط به اتاق دیگری می‌رود؛ همسرِ نویسنده آن جا، یعنی همان اتاقِ کذایی، در حالِ نگارشِ مقاله‌ای با عنوانِ « کارآفرینی » است و علی‌رغم میل باطنی‌اش، تنها به دلیلِ خواهشِ نویسنده، شروع به خواندنِ متنی می‌کند که شما را هم به خود مشغول کرده است.از«آن‌جا» که نویسنده، همچنان در حال دلجویی از همسرش است و هم‌زمان تلاش می‌کند که به وی ثابت کند به مخاطب و خواننده‌ی آثارش احترام می‌گذارد، و از «همان‌ جایِ قبلی» که نویسنده،همچنان در حال دلجویی از همسرش است و هم‌زمان تلاش می‌کند که به وی ثابت کند به مخاطب و خواننده‌ی آثارش احترام می‌گذارد و ایــــــــــــن‌تــــکــــــــــــــرارِمــلال‌آور، مانند همیشه فرآیندی زمان‌بَر خواهد بود،مطلب من و خوانِشِ شما ناتمام می‌مانَد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1) DSM: کتابچه‌ی تشخیصی و آماری روان‌پزشکان آمریکا. این کتاب - که در حال حاضر،متنِ بازبینی‌شده‌ی ویراست چهارم‌اش در دسترس است - یکی از دو مرجع اصلی روان‌پزشکان در سراسر جهان است.
2) تریکوتیلومانیا: کندنِ موهای بدن در شرایط استرس ، اضطراب و ... که موقتاً منجر به رفع تنشِ روانی می‌شود.
3) پاسخ به آخرین«چرا»ی این متن موضوع نوشته‌ای دیگر است.

نــــــــــــــاصر همــــــــــــــــتی
اصــــــــــــــــفــهــان؛ 
یـــــــــــــــــــــکــــــــــــــــم‌تــــــــــــــــیــرمـــــــــاه
هـــــــــــــــــــزار و سیــــــــــــــــــصد و نود و دو

نظرات (9)
جمعه 21 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 00:14
درود
امتیاز: 0 0
جمعه 21 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 14:17
[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
بزرگترین هدیه ایی که میتوان به کسی داد ؛
زمان است !
هنگامیکه برای یک نفر وقت میگذاری ،
قسمتی از زندگیت را به او میدهی
که دیگر باز پس نمیگیری !
با هــــــــــم و همــــــــراه هـــــــم باشیم!!!
[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 25 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 14:46
درود بر روان شما و روانی نوشته‌هاتان!
دیگی که برای من بیچاره نجوشد
خواهم که سر سگ ته آن دیگ بجوشد
تاریخ متن (بعد از 24 خرداد) باعث شد پرتقالی که من یافتم گندیده باشد رفیق!؟
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 17:38
سلام دکتر
خواندم
پسندیدم
لذتیدم
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 19:08
سلام و درود فراوان بر دکتر عزیز

با یادداشتی بر اولین بسته‌ی ادبی پیشنهادی «شعر فراگاه» تحت عنوان « در ستایش جهل »، سروده‌ی محمدعلی قاسمی به روزم.
منتظر حضور گرمتان هستم[گل]
امتیاز: 0 0
شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:59
کاش هنوز فانوس مادربزرگ آویزان بود

تا مانند کودکیم

بردارمش

وفرار کنم سوی فروغی که شهر راقسمت می کرد....
امتیاز: 0 0
شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 15:00
چرا به من سر نمی زنید؟؟؟؟
امتیاز: 0 0
جمعه 11 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 04:35
از دیو و دد ملولم و انسانم ارزوست...گل...
امتیاز: 0 0
شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 23:08
واقعا درگیر کرد مرا که کلاف سر در گمم ........
کاش دکتر میشد کمکم کنید
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد