X
تبلیغات
رایتل

اعتراف می‌کنم !

چهارشنبه 6 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:14
اِع تِــــــــــــراف!ــــــــــــ
ــــــــــــ
از تهِ صمیم‌ام می‌خواهم خداوند به همه‌ی شما عُمر دراز بدهد و جنّتی‌وار نگاه‌تان دارد امّا می‌دانم و می‌دانید که چنین پدیده‌هایی برآیندِ چندین رُخداد زیستی - تَنْکَردشناختی* و سیاسی - الهی- عبادی - حوزوی ...است و نصیبِ هر بشری نمی‌شود؛ از این‌رو معلوم نیست 60 سال دیگر کی‌ مُرده است و کی زنده، و اصلاً اگر هم زنده باشید از کجا معلومْ که  سی.آی.اِی و اِم.آی.سیکس، مدارک سر-و-ته سپردگی مرا از طبقه‌بندی در بیآورند؟ پس بدون وقتْ‌کُشی تا سی‌دی‌ام بیرون نیامده خودم عرض می‌کنم:
در همین هفته‌ی جاری برای دومین بارتماسی از کسی داشتم. این تماسْ سطح‌به‌سطح یا عمق‌به‌عمق نبود؛ تلفنی بود از خانه‌ای در لندن که قبل از تعویض پلاک‌ها شماره‌ی 10 نامیده می‌شد. به دو دلیل گفته‌های طرف‌ام واضح نبود:
1) حرف‌ها را جویده-جویده می‌شنیدم؛ گمان‌ام این است که برادر یا خواهر شنودگر،در حال صرف ناهار بود ( به وقت گرینویچ شام یا صبحانه؟ نمی‌دانم!) و گاهی حرف‌های مأمور معذورِ مذکور را هم قاطی غذایش می‌جوید. 

2) من دوره‌ی جاسوسی‌ام را در حیفا گذرانده‌ام و انگلیسی را با لهجه‌ی مِریکن حرف می‌زنم و می‌شنوم [جان؟!] و طرف‌ام لهجه‌ی وِلزی داشت. به خاطر همین هر جا که حرفی از «پاوند» می‌شد، ذهن‌ام شروع به محاسبه می‌کرد و قیمت را اول به دلار و سپس به ریال درمی‌آورد و خوب طبیعی بود که در این فاصله بخشی از حرف‌ها ناشنیده بماند. احساسِ شرمی که نسبت به «اِزرا پاند» پیدا می‌کردم که دیگر جای خود داشت و مزید بر علت بود!
سر جمع سه‌هزار میلیارد ریال نمی‌شد اما بد نبود. برای تخریبِ چهره‌ی ملیحِ ضاربِ** سعید حجاریان و بعد نسبت دادن‌اش به نظامْ خوب بود. می‌شد با آن باب مذاکره برای سرپوش‌گذاشتن بر گَندِ قبلی و جلبِ قلبِ برادر «شقی سفیانی» را باز کرد. چون پُشت‌خطی داشتم با شتاب خداحافظی کردم و گوشی را گذاشتم. این بار طرف‌ام «بــِن» بود. قبلاً با او بر سر انتخابِ اسم شخصیتِ پیچیده و تا حدی منفور سریالِ «لاست» مذاکره کرده بودم و یکی دوبار هم به اتفاق، به «باز ْ قلعه » در نطنز رفته‌بودیم.می‌گفتند زمانی شاه‌عباس صفوی از آن‌جا گذشته، خُرما تناول فرموده و بعد «هسته‌»های خرما را برای آیندگان گذاشته است.من و بــن البته هسته‌ای ندیدیم اما چیزی دیدیم که مسلمان نشنود کافر نبیند! صدها مصنوعِ فلزی حولِ محوری می‌چرخیدند و برای گرسنگانِ «بشاگرد»، کیک‌های زرد را به زردآبه‌های غیرقابلِ شُرب تبدیل می‌کردند!
بیت:
روزی نگر که طوطیِ جان‌ام سویِ لب‌ات
از بهرِ هسته آمد و «آبِ سبک» بدید!
باری! فکر کردم این‌بار هم موضوعْ هسته‌ی خُرما است امّا ... باور نمی‌کنید‍! بــِن بدون سلام و حال و احوال، گفت : "گوش کن" و بلافاصله نوار مکالمه‌ی من و مردکِ ساکنِ ساختمان شماره‌ی 10 را گذاشت! با اعتماد به نفس گفتم: " فایل صوتی در هیچ محکمه‌ای سند محسوب نمی‌ش... " که حرف‌ام را قطع کرد و گفت : " فیلم‌اش رو یوتیوب هست، برو ببین! بی‌نزاکت! درسته که خونه‌ی خودتی ولی اقلاً شلوارک بپوش! این شورتِ یقه‌هفت چیه که پوشیدی؟!"
زبان‌ام بند آمده‌بود. با بدبختی از بچه‌های بیت، یک فیلترشکن گرفتم و فیلم را دیدم. راست می‌گفت! بی‌دلیل نیست که همه‌ی ملل به آدابِ زندگیِ اهل بریطانی اذعان دارند.
به قولِ جدّ بزرگوارم « خانِ مظفّر» : " انگلیس‌ها همیشه مبادی‌ِآداب هستند" .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ممکن است ادامه داشته باشد ( توی زندان قلم و کاغذ هست؟)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*) فیزیولوژیک

**) در ج.ا.ا :
- ضاربی که موفق به کشتن شود‌ : یا «خودسَر» است یا مجاهدِ راه حق!
- ضاربی که موفق نشود: «خاک‌برسر» است و باید 45 روز بازداشت شود.
( کارشناسانِ برادر عالیجنابْ معتقدند کسی که از نیم‌متری به جمجمه‌ی شخصی شلیک می‌کند ولی موفق به کشتنِ وی نمی‌شود باید خودش برود بمیرد !) 
کلیدواژه‌ها: 
 
 شورتِ‌یقه‌هفت؛خاک‌برسر؛بی‌نزاکت؛خُرما؛ هسته؛پایِ درخت نخل!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تهران / شخصِ موسوم به دُک‌تُــــــــر! ناصر همتی! / پنج‌شش‌نود‌و‌دو
نظرات (3)
چهارشنبه 6 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 18:25
سلام دکترجان
تلاش خیلی خوبی بود. دست مریزاد. هرچند، هیجان‌زده‌ام نکرد ;)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام جناب استاد
سپاس بی‌حدّ مرا بپذیرید ... حضور شما برای من پُر ارج است و تأیید نسبیِ شما نشان افتخار.
سعی می‌کنم هیجان زده‌تان کنم.
با فروتنی و ارادت
پنج‌شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 13:30
درود بر دکتر ناصر اینا
سری به فیس بوک من بزن عکسی از آبدانان به یاد شما ...!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود منو جان
سپاس ... می‌بینم
شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 01:37
سلام
معرفی وبلاگ "گلبلاگ ": قصدمان اینست که گلِ پست های وبلاگ ها را بازنشر دهیم. به نوعی همان top posts. معیارهایی هم داریم علاوه بر سلیقه خودمان که کم هم بهش افتخار نمی کنیم به پشتوانه کلی خواندن در همه ی این سالها.
هم به فرم توجه داریم و هم به محتوا و حداقلی از هر دو اینها لازم است برای درج مطلب وبلاگتان و البته یکیش باید خیلی خوب باشد و از کف استاندارد کلی فاصله به سمت بالا داشته باشد.فراجناحی هم عمل می کنیم و فیلترینگی به جز عرف و شرع نداریم.پیش خواهد آمد که با محتوای مطلبی مخالفت شدید هم داشته باشیم ولی به خاطر فرم عالیش انتشارش دهیم و البته توضیحاتی می دهیم و میگوییم ببینید چگونه یک حرف باطل را اینچنین زیبا می زنند .یاد بگیرید.
چون فرصت بازدید از همه ی وبلاگها را نداریم خود شما هم می توانید پست های تاپ وبلاگتان- یا هر وبلاگی که سراغ دارید- را به ما معرفی کنید.شرط درج نام وبلاگ در لینک ها هم درج حداقل 3 مطلب از ان وبلاگ خواهد بود بجز وبلاگهایی که عمریست آنها را می شناسیم.پست های قدیمی و تاریخ گذشته را نیز اگر خیلی خوب باشند انتشار می دهیم.حداقل کارکرد آموزشی خواهند داشت.ممکن است بعضی اوقات هم در رودربایستی هایی گیر کنیم و مطالبی از بعضی دوستان انتشار دهیم که حداقل های استناندارد را نداشته باشد که آن را با دیده اغماض بنگرید و بدانید اینجا ایران است ، ناگزیریم از بعضی پارتی بازیها.
به امید روزی که این وبلاگ بشود منبعی مهم برای تحقیق درباره وبلاگ نویسی ایرانی.
اگر هم می خواهید پست های تاپ وبلاگتان را بصورت خصوصی به ما معرفی کنید از قسمت تماس با من وبلاگ استفاده کنید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس از شما
در کارتان موفق باشید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد