آرایه‌ی ادبی‌ناپخش‌وپلای پیچش‌وگشایش!

جمعه 22 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 03:35
صنایع ملّی !
ـــــــــــــــــ
واضح و البته مبرهن است که ما ملّت غیور ایران صنعتِ ملّی نداریم ( جان؟! برای شما واضح نیست؟ خوب شما لابد صنعت‌گر هستید و در نقاط هنوز کشف‌نشده‌ی این میهن پهناور - از سواحل قیرگون خلیج، تا جنگل‌های کچلِ شمال - یک جایی چیزی می‌سازید یا چیزی شما را می‌سازد! ما که زدیم و نساخت!) . باری! با وجود این بی‌صنعتی، از حُسنِ صُنعِ ذاتِ لایزالِ باری، از لولهنگ و گاری گذشته، سردار«قاسم سلیمانی» هم داریم که گرچه کاردست خودمان نیست، مال خودمان که هست. اسم‌اش پنتاگون را هگزاگونال می‌کند بلکم ‌هم بیشتر‌تر! تازگی‌ها چشم راست «جان‌کری» بخت‌برگشته را «چپ» کرده و هول توی دل‌اش انداخته یک عده را روانه‌ی «شامات» کرده و به امید آدم‌های «فهمی‌ده»‌ای که عینِ آبِ خوردن، زیـر و روی تـانک و مـین می‌روند، هوس غزوه در رکاب‌‌‌ «علیرضاقزوه» کرده ‌است! [ نه ! بیخود ذوق نکنید! « لفّ و نشر مرتب» صنعت هست اما اولاً صنعت ادبی است و ثانیاً از آنِ ما نیست، نه خودش و نه اسمش؛ گیرم به آن بگوییم آرایه‌ی زبانیِ ناپخش‌وپلای پیچش و گشایش! ]
شما را نمی‌دانم اما من یکی برای آرمان‌های سردار حاج‌قاسم‌آقا و سردار نقدی سابقاً بعثی و دیگر سردارانِ کشکی-کتره‌ای، حاضرم بروم نیویورک و ژنو و در اجلاس عمومی سازمان ملل و شورای امنیت و یونسکو و خیلی جاهای دیگر حرف بزنم بهتر از خودشان و سفرای میان‌مایه و استخر نادیده‌شان! اما نه حاضرم گلوله بخورم و نه گلوله‌ای شلیک خواهم کرد. گور بابای آرمان‌های آقای «آرمان» فیلم «من مادر هستم» فریدون جیرانی هم کرده! به من چه!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شهروندِ سابقاً غیور؛
ازاعضای سابق امت؛
یک بنده‌ی موسوم به ناصر همتی معلوم‌الحال و مجهول‌الماضی
  متشخص! به : روان‌پزشکِ روان‌پریش! 
طهران / سنه‌ی هزارو چهارصد و خورده‌ای ماهی !!
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد