X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

ناهم‌خوانیِ شناختی ؛

پنج‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 00:11
  •                 « Cognitive Dissonance » به زبانِ آدمیزاد! 

    1) عاشق شده‌اید. معشوقِ شما بشر نیست. روی زمین راه نمی‌رود و اگر هم منِّت بگذارد و بر این کُره‌ی آبی-خاکی قدم نهد، زمین زیر پایش می‌لرزد! معشوق شما است امّا فهم شما از عشق آن قدر هست که به وصال‌اش فکر نکنید! او دست‌یافتنی نیست؛ برتر از خیال و قیاس و گمان و شعور شما است و علتِ هبوط‌اش به عالمِ خاکیان تنها برای کمالِ جلوه‌ی جمال ذاتِ باری است! اگر می‌شد خدا را در «ساق» و «ساپورت» با مقادیر معتنابهی چربیِ اضافه در نظر آورد، بی‌گمان این معشوقِ اثیریْ در ذهنْ مجسّم می‌شد !
    تازه از سینما بیرون زده‌اید. شانه‌به‌شانه‌ی «او» در تاریکیِ پیاده رو به «شب‌های روشن» فکر می‌کنید. عشقِ وصالْ‌نیافته‌ی قصهْ وجودتان را از رُمانس لبریز کرده است و از هر منفذتان «ورد ورزث» است که بیرون می‌زند. در پیِ شعری که «رومئو»ی درون‌تان را «مجنون»‌تر کند، حافظه‌تان را زیر و رو می‌کنید که یک کلمه‌ی آشنا هپروتِ لاهوتیِ شما را ناسوت می‌کند:

    - می‌دونی؟ !

    با اشتیاقی احمقانه می‌پرسید:

    - چی رو عزیزم؟
    - می‌دونی داشتم به چی فکر می‌کردم؟
    [به خیال‌تان] جواب را می‌دانید چون شما هم در همان عوالم سیر می‌کردید با این حال بنا به سُنّتی دیرپا تجاهل‌العارف می‌فرمایید:
    - نه عزیزم! به چی فکر می‌کردی؟
    - به یک همآغوشیِ . . .
    جا می‌خورید!
    ! نه!  فرشته و همآغوشی؟! قلب‌تان از همان راهی که وردورزث بیرون آمده بود در حال خروج است! سازوکارهای دفاعی دست به کار می‌شوند. «ایگو» با «دلیل‌تراشی» در حالِ جمع و جور کردنِ روانِ پاکِ شما است که:

    - مستِ مست . . . «پایپ» به دست . . . با هرکی که هست ! فقط بنوشم و بکشم!

    2 ) اهل نوشتن‌اید و از حُسنِ اتفاق خط‌تان هم بد نیست. با آن که در تایپ کردن مشکل ندارید ترجیح می‌دهید مطالب‌تان را بنویسید! معشوقِ فوق الذکر – که حالا به مرتبه‌ی «دافی» تنزّل یافته‌است! – در روز تولدتان یک قلمِ «پـارکِــر» به شما هدیه می‌دهد . شوقِ نوشتن در شما دوچندان‌تر ! می‌شود؛ اما ظاهراً پارکرِ مذکور هم مثل دافِ مزبور چینیِ اصل است! با التماس شروع به نوشتن می‌کند . هر چند کلمه یک بار غش می‌کند و از حال می‌رود! وقتی هم می‌نویسد نوشته‌هایش نیمه‌مرئی است ؛ برای یک پاراگرافِ پنج - شش خطی به اندازه‌ی سه دقیقه کُشتی از شما انرژی می‌گیرد امّا هرچه هست «پارکر» است! پس حتماً مثل پارکر می‌نویسد! اصلاً پارکرِ اصلْ همین‌طور است و بقیه‌ی پارکرها غلط‌اند!

    * * * * * * * *
    هشت سال بعد :
    ــــــــــــــــــــــــ...

    سال های بسیار سختی را پشت سر گذاشته‌اید. یارِ دلنوازی که زمینی‌اش نمی‌دانستید روز به روز خاکی و خاک‌مالی‌تر شده است. بُت عیارتان هرلحظه به شکلی در می‌آید ؛ تشتِ رسوایی‌اش بارها از بام‌های مختلف افتاده و صدایش گوش همه را آزار داده است؛ او را با غیر می‌بینید و صدایتان درنمی‌آید. هنوز هم فکر می‌کنید که او آینه‌ی تمام نمایِ «آرمان‌ها»ی زندگی شما و پیرتان است و عقایدش به شما نزدیک‌تر است. به خاطر رفتار و گفتارش شماتت می‌شوید اما در یقینِ شما نه تزلزل که اندک تلنگری هم احساس نمی‌شود. «ایاز»تان را «ملیجک» می‌خوانند تا دلزده‌تان کنند اما تنها در تنور عشق شما می‌دمند...
    نه! محال است اشتباه کرده باشید! سال‌ها است که «حق» با شما است! (و فقط هم با شما !) برای به دست آوردنِ دل «مح‌بوب»! از روی خیلی‌ها رد شده‌اید. « پا » و « چرخ» روی خیلی چیزها و کس‌ها گذاشته و به خاطرش به همه و بیشتر از همه به خودتان دروغ گفته‌اید...
    حاصلِ عمر و پاره‌ی تن‌تان تمامْ زرد ( نه فقط تو زرد!) از آب در آمده است اما مگر این «امّـــــا» می‌گذارد از او دل بکنید؟ به فرض هم که دل از او بَرکَنید و مهر از او بردارید، غیر ممکن است به اشتباه‌تان اقرار کنید و از خود و دیگرانی که از شما و محبوب‌تان آزار و آسیب دیده‌اند پوزش بخواهید.
    شما به هیچ کس بدهکار و یا پاسخگو نیستید. در برابر هر انتقادی شانه بالا خواهید انداخت؛ دلیل‌ها خواهید آورد. و دیگران را قانع – و اگر نشدند، ساکت – خواهید کرد. . .

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    هفتم آبان ماه 1392
    تهران
    دکتر ناصر همتی   
  • ناهمخوانیِ شناختی :  وقتی که خودرو 200 میلیون تومانیِ شما هر روز با هُل دادن روشن شود و پراید همسایه‌تان با یک استارت، به سختی می‌پذیرید که 180 میلیون تومان پول‌تان هدر رفته است!  
نظرات (1)
یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 12:40
سلام
اعتراف میکنم از نوشته های شما بیشتر از شعرها یتان لذت میبرم.داستان زن کیخا را در کلاسم برای بچه هام خواندم. و انها هم حظ بردند.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس از شما
به سلیقه تان احترام می گذارم
ممنون از محبت شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد