X
تبلیغات
زولا

خوانشِ لاکانیِ تحولاتِ اجتماعی در ایران

دوشنبه 20 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 03:53

خوانشِ لاکانیِ تحولاتِ اجتماعی در ایران

در صحنه‌ای که به تکرار دیده‌ایم، سخنران که پیشوایی فرهمند و در اوج اقتدار است جمله‌ای را شروع می‌کند:
- " خداوند ...
آغازی آشنا برای مُست...معینِ مبهوتِ جبروت که باعث می‌شود به محضِ تمام شدنِ کلام، با «آمین»هایی پُرصلابت، برآورده شدن آرزویِ پیشوا را از همان خداوند بخواهند:
- ... همه‌ی ما را آدم کند ! "
می‌شود امیدوار بود که خیل دال‌های تهی، با پذیرش محوریتِ «نقطه‌ی کاپیتون» انسجامِ حاصل از آن «آمین» کوبنده را فروبگذارد و برای لحظه‌ای سقوطِ خود را به ورطه‌ای پَست، از خویش پرسش کند. این فرضِ خوش‌باورانه با آن‌چه می‌بینیم هم‌خوانی ندارد؛ سی‌سال پس از آن یکپارچگیِ شورانگیز، از جمع تماشاییانِ آن روز، مشکل بتوان افرادی را یافت که از آن تنزیلِ شأن احساس شرمندگی کُند.در پیِ سه‌دهه شنیدنِ منفعلانه و افتخار به گوش‌به‌فرمانی، یادآوریِ قول و قرار پیشینِ پیشوا که وعده‌ی "آدم‌سازی" و "آدم‌کردن" داده بود و اینک آن را به خداوند احاله می‌کرد، کمکِ چندانی به این جماعت نخواهد کرد. نگاهِ فتیشیستیکِ آن کودکانِ سالمند ( سوژه‌هایی که ساختِ از هم گسیخته‌ی بنیادین‌شان را تنها زمانی واجد هویت می‌دیدند که گردِ نقطه‌ای بُتواره جمع‌آمده باشند) جامعه‌ای از آدم‌بزرگ‌ها را تصویر می‌کند که پیرانه‌سر، شعفِ حاصل از توفیقِ «مرحله‌ی آیینه‌ای» را بلوغ نهاییِ پیش از پایانِ هزاره‌ی رنج و آمدنِ منجی می‌پندارند.به دست آوردنِ هویتی یکپارچه و خیالی به بهای واپسگرایی که در جابه‌جاییِ «دخیلْ‌گاه» نمود پیدا کرده است، نشانه‌ی شتابِ جامعه برای عقبگردی آزموده شده است.

*** *** ***
از دیدِ من سنگِ بنای رویکرد لاکانی به فرهنگ و جامعه، مرحله‌ی آیینه‌ای است: تبلور مرکزیتِ «لوکوس» به معنای هسته‌ی هویت در جایی بیرون از سوبژکتیویته‌ی بشری. ایگوی جمعیِ به وجود آمده خود را در «ساحتِ خیالی» بازنمایی می‌کند اما تنها در «ساحتِ نمادین» است که سوژه‌ی لاکانیْ هویتِ پایدار خودرا به کمکِ‌ زبان در «دیگریِ بزرگ» فراهم می‌بیند.شوربختی آن‌جا است که این سوبژکتیویته – به گفته‌ی جودیت‌باتلر – تنها زمانی صورت می‌بندد که سرسپرده، دلبسته و واداده به همان «دال»ی باشد که به عنوان جایگاه قدرتِ شکل دهنده‌ی سوژه پذیرفته شده‌است." قدرتْ همسایه‌ی منطقِ دال است" و عاملِ قدرت در ساحتِ نمادین به تعبیر لاکان نه وجود پدر که «نامِ پدر» است. «نامِ پدر» و «دیگریِ بزرگ» به‌شکلی ناکام هویتی یکپارچه برای سوژهای دال می‌آفرینند،ناکام از آن رو که سوژه و دیگریِ بزرگ –هردو- می‌دانند یکپارچگیِ مفروضْ توهمی است؛ سرخوردگی ناشی از فهمِ این ناکامی به پرخاشگریِ ویرانگری ختم می‌شود که اگر در خدمتِ «آرمان شهر»قرار گیرد نه تنها مذموم نیست که «جهاد» و سرفرازی است!
خلقِ زبان اگرچه در کارکرد معنایی‌اش- به گفته ی جیمسون – سرابِ عینی دلالتگری است، تلاشی است که در جهت شکل‌دهی به ساحتِ واقع صورت می‌گیرد. ناکامی و پرخاشِ پیش گفته از سویی می‌تواند ناشی از محالیتِ ساحت واقع باشد: مدلول که بنا به فرض از راه پیوندش با واقعیتِ بیرونی هستی می‌یابد در اساس متعلق به ساحتِ واقع است ولی از آن جا که ساحت واقع به نمادپردازی تن نمی‌دهد، نمی‌تواند سرچشمه‌ای برای دلالتْ‌گری باشد و در همان حال، فقدانِ بنیادین مدلول که چیزی واقعی است، منشاء دلالتگری قرار می‌گیرد.سوژه – به گفته‌ی ژیژک – سرانجام به کمک واژه خود را پیدا می‌کند اما تاوانِ این خودیابی چیزی جز از دست رفتنِ( Self-Identity) نیست .چراییِ این فقدان در ذاتِ مفهوم هویت نهفته است: جستجویِ «هویت» فی‌نفسه مُتَضمّنِ پذیرشِ فقدانِ آن است؛ بدین گونه است که این «فقدان» در آخرْ دست‌یابی به آن را ناممکن می‌کند:هویت از آن رو هدفِ «میل» واقع می‌شود که دستْ‌نیافتنی است.
اما « Identification» در این میان چه نقشی دارد؟
چیزی که سوژه‌ی لاکانی با آن رو-به- رو است هویت نیست؛ در چارچوبِ دیدگاهِ لاکانْ سخن گفتن از هویتْ ساده‌انگاری است.پس آن‌چه که به عنوان هویت به سوژه قالب می‌شود، مجموعه‌ای از همانندسازی‌ [همان‌انگاری‌های] بی‌نتیجه است؛ نوعی بازی سیاسی که جز خلق زنجیره‌ای از همانندْسازی‌های بی‌منتها هویتی به سوژه نمی‌بخشد.این سیرِ بی‌پایان فرایندی سازنده است به شرط آن که تکیه بر مفاهیم موهومی چون : هویت، هویتِ ملی و هویتِ دینی، محور بازی‌های سیاسی و در خدمتِ بسطِ قدرتِ حاکمه قرار نگیرد.از آن‌جا که در زیستِ سیاسی-اجتماعیِ هر فرد، آن‌چه موضوعِ همانندسازی واقع می‌شود ترکیبی از ایدئولوژی، تعلق، پیوند ، همبستگی و باورهای مذهبی-ملی-فرهنگی است، فرایند همانندسازیْ اساس حیاتِ سیاسی و اجتماعی را می‌سازد. بُن‌مایه‌ی این گونه زیستن در منعِ محرم آمیزیِ حاصل از قدرتِ ( نامِ پدر) است. در ساحتِ اجتماعیِ یک جامعه‌ی موجودْ مابه‌ازای منع و جواز را می‌توان در گفتمانِ دشمن-محور پیدا کرد؛ هرکه با من نیست دشمنِ من – و البته شما – است . وجود این دیگریِ مزاحم، به مثابه ابلیس – مُخلِّ نظمِ اجتماعی است ( او محارب است). نظم نمادینی که حول محور دیگریِ بزرگ شکل گرفته‌است توسط دشمنی که از جنسِ «ما» نیست تهدید می‌شود و به همین دلیل وجود چنین دشمنی زائد است؛ خود وی «مهدورالدم»؛ ناموس‌اش از آنِ مؤمنانِ به نظم نمادین و مالِ او تیولِ قدرتِ مقدسِ حاکم است.
اگر « ژوئیسانس» دنیویِ حاضر ( کِیفِ مؤمنانه‌یِ مُجاز) به حظِّ دائمیِ موجود در جهانِ بازپسین هم بیانجامد بسیار راحت‌تر می‌شود به خاطرش مُرد ( و البته پیش از مُردن کُشت!) .
هیچ روان‌پریشی‌ای در کار نیست؛ «نامِ پدر» به خوبی در کار است. عُقده‌ی اُدیپ پاسخْ گرفته است و گرهِ کار به دستِ دشمنی حیّ و حاضر گشوده شده . «قدرت» - چنان که فوکو به اصرار می‌گوید - نمی‌تواند برای همیشه نماد سرکوب باشد و نقشِ مولدش را به صورت ارضای لیبیدوی سوژه نمایان می کند.این نقشِ دوگانه‌ی «نام پدر» به عنوان منبع قدرت و هژمونی، با «مـنـــعِ بدونِ جــــــــواز» به روانْ‌نژندیِ جمعی خواهد انجامید.مصداق این روان‌نژندی در ساحتِ بینِ فردیْ کشمکش‌های سیاسیِ پیرامونِ نظم اجتماعی است.از این رو قابل فهم است که پس از منع‌های نخستینْ جوازهایِ بعدی یک-به-یک از راه می‌رسند و نظم سیاسی و استیلای قدرت را به بهای سرکوبِ دیگریِ مزاحم ارزانیِ دال‌های تهی می‌کند.به عبارت دیگر عرصه‌ی اجتماعی جولانِ سوژه‌ای فاقد هویت است که با همانندسازی‌های بی‌وقفه، نخست تلاش می کند که به هویت برسد و دوم سعی در بازنمایی خود دارد.دیالکتیکِ ســــــوژه و امـــــــــــــر اجتماعی در نظریه‌ی لاکانْ جستجوی هویت و رسیدن به ازخودبیگانگی است.در نهایت رسیدن به هرگونه هویتی تنها از طریق همانندْسازی با سازه‌های اجتماعی و موجودِ گفتمانی مانند ایدئولوژی‌ها میسر خواهد شد. به گفته‌ی ژیژک " واقعیتِ اجتماعیْ جایگاهی است که سوژه‌ی دچار فقدان تمامیت گمشده‌ی خود را در آن جستجو می‌کند اما واقعیتِ قاهر آن است که دیگریِ بزرگ نیز بر اثر امتناعِ بنیادینِ ویژه‌اش، خط خورده و باطل شده‌است... این دیگریِ بزرگ حولِ محوری محال/تروماتیک، حولِ فقدانی ذاتی شکل گرفته است ".به عبارتی ساده‌تر سوژه با دیگریِ بزرگ همانندسازی می‌کند اما آن دیگریْ خود دچار فقدان است و نمی‌تواند هویتی پایدار به سوژه ببخشد و به همین دلیل ذاتاً قادر به حفظِ میلِ دائم به همانندسازی نیست. «ساحتِ نمادین» فاقد حظّی است که میلِ مستمر سوژه را به همانندسازی برانگیزد و به ناچار او را وا می‌دارد که «اُبژه‌ی کوچکa» را از دنیایی دیگر اختیار کند؛ این جا است که «فانتزی» با وعده‌ی تمامیت خود را عرضه می‌کند و چنان که «یانیس استاواراکاکیس» می‌گوید " فانتزی می‌کوشد فقدانِ ذاتیِ دیگری بزرگ را قابل تحمل کند. انسجامِ هستی‌شناسیکِ ساختِ اجتماعی ما در گرو فانتزی است ".
محصول و نمودِ اجتماعیِ فانتزی در کودکیِ جامعهْ «آرمان‌شهرگرایی» و باور به پایانِ هزاره‌های رنج با آمدنِ کسی است که «خواهد آمد»! این تصور انتزاعی از نقطه‌ی اتصال و اتکای همانندسازی‌های ظاهراً بی‌پایان به خلقِ «نقطه‌ی کاپیتون» ختم می‌شود. چیزی شبیه «نصف‌النهار مبداء» که در حقیقت وجود خارجی ندارد. برای پایان دادن به این سلسله‌ی بی‌پایان لاجرم ساختار اجتماعی باید وارد صحنه شود.جایگاهی بیرونی که از یک سو ماهیتْ‌باوریِ سنتی را نالازم می‌کند و از سوی دیگر ساختارهای جدید واقعیت را دست یافتنی می‌سازد.
اضطرابِ ناشی از فروپاشیِ ساختار اجتماعی با فانتزی کاهش می‌یابد: جامعه‌ی لبریز از ستیز و گریز جایِ خود را به یک کُلِّ ارگانیک می‌دهد که «مشارکت» و «همبستگی» ( وحـــــدتِ کلــــــــــــــمه) داربست آن را جفت و جور می‌کند. ما به این راضی می‌شویم. توصیفِ این « هَپی اِند» را به کسی واگذار می‌کنم که فیلمْ زیاد می‌بیند؛ ژیژک:
" هدفِ فانتزیْ پنهان کردنِ امتناع بنیادی، رفعِ فقدان در دیگری بزرگ و برخورد با لذّتِ محال است. فانتزیْ این کار را با اعطای این اطمینان به سوژه انجام می‌دهد که تمامیت [ هویتِ ملی/ دینی] به مثابه لذت غایی نه «دست‌نیافتنی» که «مــــــــمـــــــــــــنوع» است و لاجرم دستیابی به آن در آینده محتمل".
به این ترتیبْ کار فانتزی گذاشتنِ نقطه‌ی پایان بر بن‌بستِ میل است. شبحِ این ایده را در ساحتِ سیاسی-اجتماعی چگونه می شود تصور کرد؟
نگاهی به پدیده‌های آشنای « بــهـایــی‌ستــــــــیزی » ؛ «یـهــودْ هراسی» و ضدیّتِ دائم با «دراویش » یافتن پاسخ را آسان‌تر خواهد کرد.ابهامِ ذاتیِ مفهوم فانتزی که زاییده‌ی وجه دوگانه‌ی «اهـــورایـــی / اهــــــــــریمــــنی» آن است ناگزیر به «آرمان‌شهرگرایی» منجر خواهد شد: فانتزی همیشه در تکاپو است که با سرزنش کردنِ «کسی دیگر» امــتـنـاع را به «مُمکنِ ممنوع» بدل سازد و با همین ترفند هم هست که نیرویِ قاهرِ خود را حفظ می‌کند. «کــــــــــــار سیــــــاسی» به این ترتیب تأسیسِ نوعی فانتزی است که در تلاش برای کسبِ هژمونی به نزاع با فانتزی/های دیگر بر می‌خیزد. دور سرگرم کننده‌ی امکان/امتناع؛ ساختن/ویرانگری و بازنمایی/ناکامی در بازنمایی،سوژه را از اندیشیدن به تناقضِ پنهان در کار سیاسی باز می‌دارد:
از دلِ مبارزه با آپارتاید، نژادپرستیِ وارونه به دیکتاتوری «رابرت موگابه» می‌انجامد و ناسیونالیسمِ آفریقایی در هیأتِ «کُنگره‌ی ملی آفریقا» گرگ در لباس گوسفند را به تصویر می‌کشد.
اگرچه هیچ فانتزی اجتماعی‌ای در نهایت نمی‌تواند خلاء فقدان را پُر کند, ظهور ژانرهای تازه‌ی امر سیاسی/ سیاست ورزیْ هربار برچیدنِ بساطِ این دور ابلهانه را به تأخیر می‌اندازد:
دیالکتیکِ مشروطه/مشروعه در حرکتِ اجتماعیِ نفت به صورتِ مصدق/کاشانی در می‌آید و در کمتر از یک قرن به شکلِ فانتزیِ سومی در انتهای دهه‌ی 50 خورشیدی بازتولید می‌شود.
دال‌های بلاتکلیف. . . دال‌های تهی در نابه‌سامانیِ اجتماعیِ حاصل از این تکرار هنوز هم ترجیح می‌دهند چمباتمه زده و مبهوت به تماشای آن دیگری ِبزرگ بنشینند که چند پله بالاتر از آنان گرمِ یک لفّاظی بی‌انتها است.
قومِ هزاره‌باوری که در پندار سَروَری‌اش دست‌وپا می‌زند، در یک بندبازیِ هویتیِ آشکارْ به‌مفهومی پارادوکسیکال متشبث می‌شود: «هویتِ ایرانی-اسلامی » و از آن طنزآمیزتر « اسلامی-ایرانی»! غافل از این که هویتِ تکه‌پاره‌ی حاصلْ زمینِ سفتی برای قضای حاجت نیست!
محصولِ «مرزی‌ـــضداجتماعی‌ـــ‌نمایشی» این هویتِ ازهم‌گسیخته (سایکوپاتی که در قامتِ یک مُصلح ظاهر شده بود) راهِ حل مناسبی برای گریز می‌یابد:

«چـفـیـه‌ی بـسیجی» بـر گـردنِ شـکستـه‌ی «مـنشـور کـوروش!»

جمعِ میان اجزاء شکافته شده‌ی هویتِ موهوم برای شاهدانِ صحنه‌ی اعدام کوروش با چفیه‌ی بسیج! که درجستجوی « شیر خدا و رستمِ دستان» و منکرِ ذاتِ دُن‌کیشوتی‌اش، سُستْ‌عنصریِ خویش را به همراهانِ ناسپاس «فرافکنی» می‌کند.

پایان
یکم آبان 1392
تهران
( این متن به صورت سخنرانی در کنگره‌ی روان‌پزشکان ایران ارائه شد)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد