X
تبلیغات
رایتل

جمهوری آباد !

شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 04:49

جمهوری آباد

جایی بودم. نمی دانم کجا بود . حتّا یادم نیست که کِی آن جا بودم. مطمئن نیستم امّا احتمالاً آن جا بودم چون راننده ای که داد می زد " جمهوری آباد یه نفر " مرا شناخته بود. تعظیم غرایی کرد و گفت: " سامَ لیکُم آقا دکتر " ! به جز او کـــسِ دیگری هم مرا شناخته بود. یک سگ - که انشاءالله گربه بود ! - داشت روی دفترِ امام جمعه قضایِ حاجت می کرد و وقتی از کنار من رد شد دُم اش را تکان داد. آن موقع، آن جـا سگ هم لابد برای خودش «کسی» بود پس کلمه ای که دو خط و نصفی قبل تر نوشتم درست بوده! 
سه نفر عقبِ پیکان نشسته بودند و یک نفر هم جلو. آن ها لَنگِ یک مسافر دیگر بودند. راننده هم دقیقاً لنگِ همان یک نفر بود. من هم لنگِ یک نفر بودم البته! امّا آیا انصاف بود که سوار نشوم؟ چه می دانم که «جمهوری آباد» کدام جهنم درّه ای بود؟ ! پنج نفر آدم لنگِ یک نفر بودند! پنج نفر! 
حـالا ( که نمی دانم کِی ! ) این جا ( که نمی دانم کجا است!) هستم. مطمئنّم که هستم! کِی و کجایش مهم نیست. مهم این است که من هنوز لنگِ یک نفرم، پس هستم.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد