مصدوم

دوشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 23:34


- " اگر بلایی سرِ این دختر بیاد هیچ وقت خودمُ نمی بخشم! چقدر احمق ام من! این وقتِ شب، اون هم تو این توفان آخه چه وقتِ سیگار روشن کردن بود؟ "

- " تو که عمداً نزدی مرد حسابی! چرا این قدر خودتُ سرزنش می کنی؟ تازه هنوز که چیزی معلوم نیست؛ شاید از ترس شوک شده! دکترها هم که نگفتند تو کُما است"

- " راست میگی! خوب! از این اتفاق ها واسه همه می افته! دختره ی دیوونه! آخه بگو تو که می خوای این وقتِ شب از خیابون رد بشی حداقل یه لباس روشن تن ات کن که دیده بشی! "

- " این چه حرفیه؟ حالا اون بدبخت مُقصّر شد؟ زدی روی خطِ عابر، دخترِ بیچاره رو لت و پار کردی اون وقت به رنگِ لباس اش ایراد می گیری؟ مرتیکه ! تو حواس ات به فندک ماشین بود، اصلاً جلوتُ نمی دیدی! چه فرقی می کرد اگه لباس اش روشن بود؟ "

- " حاضرم همه ی زندگیمُ بدم که این دختر چیزیش نشه! اگه به خاطر رانندگیِ منِ عوضی کوچک ترین نقصی پیدا کنه تا آخر عمر باید عذاب وجدان داشته باشم! "

- " ای بابا! چقدر زود خودتُ باختی؟ بذار ببینیم دکترها چی میگن! تو هم که سرعتی نداشتی ! بعیده که آسیب جدی دیده باشه!"

- " کدوم سرعت ؟! تو این هوا مگه می شد با سرعت رانندگی کرد ؟ به علاوه من که ول اش نکردم! وایسادم و رسوندم اش مریضخونه! هرکس دیگه ای جای من بود تو این توفان فِلِنگُ می بست و در می رفت !"

- " میگم چطوره وقتی به هوش اومد ازش بخوام واسه ات تقدیر نامه بفرسته! اصلاً به نظر من باید از خانواده اش غرامت بگیری که دخترشون وقت شریف ات رو گرفته!"

- " مسخره می کنی؟ اوضاع منُ نمی بینی؟ به تو هم میگن رفیق؟"

- " ولی عجب تیکه ایه! اگه به هوش بیاد اولین سؤالی که ازش می پرسم شماره تلفنشه!"

- " الاغ! من زدم اش! اون وقت تو می خوای ازش شماره بگیری ؟ مگه من چلاق ام؟ درسته زدم ناکارش کردم امّا خودم رسوندم اش اورژانس!"

- " من اگه جای تو بودم خودمُ گم و گور می کردم! پُر رو!"

- " همراه مصدوم کیه؟ "

- " بنده هستم آقای دکتر! حال اش چطوره؟ "

- " ایشون رانندگی می کردند آقای دکتر! همراه مصدوم منم! "

- " شما از بستگان مصدوم هستید؟ "

- " بله ! البته الآن نه! بعداً شاید! آقای دکتر! مصدوم به هوش اومده؟ "

- " فکر کنم شما به هوش نیستید آقا ! مصدوم ضربه مغزی شده و تو کُما است؛ حالا همراه اش کیه ؟ "

- " ایشون زده بهش! "

- " عوضی ! ... ببخشید آقای دکتر ! من پشتِ رُل بودم! حال اش خیلی وخیمه ؟ "

- " نه آقا ! خواستم رقیبِ عشقی تون رو ناک اوت کنم! یه خراش مختصر روی کتف راست اش داره ولی به شدت ترسیده "

- " خدا رو شکر ! خدا رو صـد هـزار مرتبه شکر!"

- " اسراف نکن! همون یک بار کافیه آقا! باید به اطلاع تون برسونم خانمی که بهش زدید متأهله و شوهرش هم از پرسنل همین بیمارستانه! "

- " جدی می فرمایید ؟ می تونم ایشون رو ببینم و عذر خواهی کنم؟"

- " نیازی نیست، فقط زودتر از این جا برو تا نیومده له ات کنه ! من ازش رضایت می گیرم"

...

- " آقای دکتر ! این دختر که ازدواج نکرده بود! خودش گفت مجرده! "

- " شما از همین الآن ایشون رو متأهل حساب کن خانم پرستار ! "

... !
... ؟

ناصر همتی / خرداد نود و سه / تهران

نظرات (1)
چهارشنبه 18 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 03:30
خیلی خوب بود
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد