X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

یکشنبه 28 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 15:05

خانه ام را دزد زد! نقلِ دیروز و امروز نیست؛ سال ۱۳۸۵. در آپارتمان کوچکی زندگی می کردیم. اوایل کارم بود در تهران . بعد از پایانِ دوره‌ی ظریبِ کا (طرح پزشکانِ متخصص)  در لرستان، نزد خانواده‌ام برگشته‌بودم که کارم را در «تهرانِ مخوف» شروع کنم. برای استقبال از یک زائرِ خانه‌ی خدا ناچار شدم عازم اصفهان شوم؛ حاجیه خانم را دیده و ندیده، گوشیِ همراهم زنگ خورد. همسایه‌ی طبقه‌ی بالای مان بود از تهران با یک خبرِ کوتاه و بی مقدمه:


-دکتر! پاشو بیا! خونه‌ات رُ دزد زده...


ساعت ۹ و سی دقیقه‌ی شب بود؛ تابستان. سرقت بر اساس شواهدِ دقیق، بین ساعتِ ۸ تا ۸ و نیمِ شب اتفاق افتاده بود. این اولین باری بود که می شنیدم در چنین ساعتی از یک آپارتمانِ مسکونی در حالی دزدی شده‌است که ساکنین طبقات بالا در منزل بوده‌اند؛ هرچند اگر پیش از آن هم شنیده بودم، در نتیجه‌ی امر تغییری رخ نمی داد چون تمهیدات احتیاطی و امنیتی من نتوانسته بود کاری از پیش ببرد. دزدها حفاظ آکاردئونی، قفل ها و درِ چوبیِ ورود به آپارتمان  را شکسته و در کمتر از نیم ساعت، هرچه داشتم، برده بودند. همه‌ی آن چه که طی ۱۰ سال گذشته اندوخته بودم، در یک شب به یغما رفته بود... شرح جزییاتِ این ماجرا - که به دلیل سویه‌های کُمیراژیک! قابلیتِ فیلمنامه‌شدن دارد- نه در حوصله‌ی من است و نه شما. از آن می گذرم و به موضوعِ اصلیِ این یادداشت می پردازم.


- کارِ آشنا است! 


شگفت زده خواهم شد اگر این جمله در ذهنِ شما نقش نبسته باشد! این جمله‌ی کوتاه، ترجیعِ تمام گفتگوهایی بود که بعد از آن داشتم. اولین گوینده همان همسایه‌ی طبقه‌ی بالا بود؛ دومی همسایه‌ی طبقه‌ی سوم و... این زنجیره، از دوستان و خانواده‌های مان، تا پلیس آگاهی هم کشیده شد.

افسری که برای بررسی صحنه‌ی جرم آمده بود و با چشم های خود، شواهدِ « سرقتِ به عنف» را می دید و روی در و دیوار و اشیاء باقیمانده دنبال اثرِ انگشت و ردِپا می گشت، هرچند دقیقه یک بار می گفت "کارِ آشنا است دکتر!".  کار به جایی رسید که حتی «آشنا»های نگونبخت هم به دست داشتن شان در دزدی اعتراف می کردند و - احتمالاً - ناآگاه از خودزنیِ پنهان در این جمله ی مشمئزکننده، می گفتند " کارِ آشنا است ". 

به یک سال نکشید که با پیگیریِ یک همکارِ مالباخته ( که پزشکی متخصص و خود در استخدامِ پلیس بود) و اشتباهِ مضحکِ یکی از سارقین، باندِ حرفه‌ای دزدی از آپارتمان های غربِ تهران، بعد از تاراجِ ۴۸ منزلِ مسکونی، دستگیر شدند.


حالا شهریورِ ۱۳۹۵ است؛ ۱۰ سال گذشته است و اعضای این باند، چه به دلیلِ جنبه ی عمومی جرم و چه عدم رضایتِ مالباختگانی که به اموالِ مسروقه شان نرسیده اند، در زندان به سر می برند؛ اما هنوز هم هر وقت در یک مهمانیِ خانوادگی یا یک جمع دوستانه حرفِ ماجرا می شود، این جمله‌ی آزار دهنده چون پُتک بر سرم فرود می آید:


"کارِ آشنا بوده " ! ! 


۲۸ شهریورِ ۱۳۹۵

دکتر ناصر همتی، روانپزشک


✍ یادداشت را بدون عنوان گذاشتم؛ مقدمه‌ای بر آن ننوشته‌ام. نتیجه‌گیری هم نکرده و روی منبر نرفته‌ام که وعظ کنم یا روضه‌ی چیزی از دست رفته را بخوانم. شاید همین چند جمله پی نوشت هم اضافه‌است! فقط خواستم بگویم مقدمه‌چینی، بحثِ جامعه‌شناختی، تحلیل روان شناسیک، اظهار نظرِ سیاسی و نتیجه‌گیری با شما...

نظرات (1)
چهارشنبه 18 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 03:33
خوابم میاد.... مطالب رو راندوم خوندم. مرورگر همچنان باز و حکایت همچنان باقی!
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد