برایِ زیور و فخری

یکشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 19:47

مصاحبه‌ی بحث انگیز اما کم محتوایِ کریمی-گلستان، گذشته از آن که نقطه ی تاریکی در کارنامه‌ی بی.بی.سی و برنامه‌ی پرگار بود، از جهاتی قابل تامل و شایسته‌ی تحلیل است. نگاهِ گزینشی به زندگیِ فروغ، از زاویه ای که گلستان می دید و داریوش کریمی منفعلانه با سرتکان دادن، تایید می کرد، فی نفسه هیچ گُلی به سر ادبیاتِ فارسی نزد. نمی شود تردید داشت که سوالات از پیش با گلستان هماهنگ شده بود و با ویژگی هایی که در این روشنفکرِ در آستانه‌ی زوال سراغ دارم، این تضمین هم داده شده بود که هیچ سوالی خارج از توافق پرسیده نشود. سوالِ پایانیِ کریمی، تنها پرسشِ چالشیِ او بود که اگر با جوابِ ظاهراً منطقیِ گلستان و دستپاچگی کریمی و هراس اش از چالشِ بیشتر، نادیده گرفته نمی شد می توانست مسئولیت ناپذیریِ این روشنفکرِ تمام شده را در قبال تعهدات اخلاقی و اجتماعی اش،برملا کند. 


موضوعِ این یادداشت نه فروغِ شاعر است و نه گلستانِ روشنفکر-نویسنده-سینماگر؛ آن چه می خواهم بگویم و بسط اش را به جٌستاری مفصل تر موکول کنم، هجومِ هرزگی به ساختارِ خانواده در ایرانِ امروز است و نقشِ مردانی که به حفظِ «زندگی»شان با زنی که «دوست دارند» فکر می‌کنند اما هم‌چنان در هیاتِ پادشاهی از اعماقِ تاریخ ِ منحطِ ایران، بدشان نمی آید حرمسرایی از جُردن تا «ستارخان» و «ملاصدرا» تا کردستان داشته باشند.


تشتِ آدابِ مسخره‌ی همسرگزینی، ازدواج و رابطه‌ی زناشویی براساسِ فرهنگ ِ ایرانی و معیارهایِ به غایت انتزاعی و بی معنای آن، مدت ها است از بام افتاده و صدایش از ماوراءالنهر تا میانرودان و از بازرگان تا جاسک را پُر کرده است و گوشِ کسی بدهکار نیست. 


متاسفانه آمار طلاق در ایرانِ امروز پایین است. منظورم طلاقِ رسمی است اما نه به معنای تاییدِ مفهومی مهمل مانندِ «طلاقِ عاطفی» که هر روز بر زبانِ بعضی مشاوران و روانشناسانِ بی مسئولیت و کم دانش، جاری است بی آن که به تبعاتِ مخرّبِ این تعبیر فکر کنند. مسئولِ پایین بودنِ این آمار هم مردان اند نه زنانی که هیچ حمایتی پیش از ازدواج ندارند و بعد از طلاق هم فقط به مثالِ یک طعمه‌ی راحت الحلقوم و «... فوری» دیده می شوند. 


مردان ایرانی - اغلب و نه همه- حتا آنان که هیچ باوری به دینِ رسمی کشور ندارند و اگر جرات کنند، از آن بدگویی هم می‌کنند؛ عطیه ی اربعه ی اسلام را بی اعتنا به شرطِ روشن و غیر قابل انکارش، حق مسلّم خود می دانند. 

مردان ایرانی - اغلب، نه همگی- چندهمسری و داشتنِ معشوقه-کنیز را نه تنها نفی نمی کنند، که مقوّمِ «زندگی» خود می دانند. «زندگی» که می‌گویم، منظورم همان پُتکی است که بعد از برملا شدنِ روابطِ خارج از ازدواج، بر سرِ کنیز-معشوقه فرود می‌آید :


- ببین مارال! من زنم و زندگی امُ دوست دارم!


-گوش کن فروغ! من نمی خوام تو پاسوزِ من بشی... من «زندگی» خودمُ دارم و این تویی که داری تباه میشی! حیفِ تو نیست؟ فرصتِ انتخاب داری و می تونی یه شریکِ خوب پیدا کنی! کسی که تکیه گاهِ تو باشه... من مردِ زندگی تو نیستم!


امّا چرا این جملاتِ نخ نما و حربه‌هایِ کُند، همچنان دخترانِ جوان و زنانِ مطلقه، بیوه - و با شوربختی و روندی افزایشی، گاه زنان همسردار- را همچنان فریب می‌دهد؟ 

این دیگر از هوشمندیِ اهریمنی مردانِ تعدّد طلبِ ایرانی نیست؛ این مردان نه هوشِ سرشاری دارند و نه توانایی ای که به آنان برتری بدهد. سادگی - و با پوزش از صراحتم، بلاهت-ِ روز افزونِ بخشی از زنان ایرانی است که به شکل گیریِ چنین روابط مبتذل، وقیح و بی شرمانه ای منجر می‌شود. سادگی ای که نافیِ مسئولیتِ این زنان نیست.


با این وجود من براین باورم که مسئولیت هرزگیِ فراگیرِ جامعه‌ی امروز ایران، مستقیماً بر عهده ی مردان است؛ مردانی که اگر هم روزها از فخری و زیور حرف بزنند، شب با مرورِ آبتنیِ مارال می‌خوابند.



یکم اسفندماه هزار و سیصد و نود و پنج


دکتر ناصر همتی،  روانپزشک


ایلام

نظرات (2)
سه‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 01:54
سلام و عرض ادب دکتر جان ...
مطلب بسیار عالی ای بود ... .
یادم هست که یک زمانی ، خیلی سفت و سخت این دیدگاه شما رو داشتم .
فکر میکردم که واقعا مرد ها هستن که با افکار اهریمنی خودشون از سادگی زن ها سوءاستفاده می کنن .
هر چی بیشتر گذشت و بیشتر وارد اجتماع شدم ، از اونجایی که همیشه دنبال دلیل این تنش ها بودم ، دیدم همه چیز فرق کرده .
واقعا فرق کرده ... .
اگه یک زمانی دین رو پرچم گرفتن چهار تا زن میکردن ... .
الان حتی این کارم نمیکنن .
صد رحمت ب اون .
امواج روشن فکری و البته از نظر من کوته فکری :) جوری ذهن مردم رو ب بازی داده که حتی دنبال زن گرفتن هم نمیرن .
مرد خفای دید زن و زن دور از دید مرد شروع میکنن به رابطه های عحیب و غریب تحت عنوان روشن فکری ... .
و از اونجایی که فرهنگ ما با خاسته های ما خیلی خیلی سیر تکاملی متفاوتی رو طی میکنن نتیجش میشه همین جامعه ای ک میبینیم.
ای کاش روشن فکری رو بد تعبیر نمیکردن برای این جماعت... .
و ای کاش می شد کاری کرد .
فقط میشه افسوس خورد .
افسوس :( .
امتیاز: 1 0
پاسخ:
درود آرش عزیز، سپاس از همراهی ات
چهارشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 11:07
با سلام خدمت استاد نازنین

به نظر من

از بین رفتن قبح خیلی مسایل در گذر زمان و حال و هوای این دوره شاید بخشی از سبب این اخلاق و حرکت رواج یافته ،باشد و بخشی از دلیل آن میتواند به تاریخچه مشکلات و جاخالی های روانی افراد بازگردد.
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد