X
تبلیغات
رایتل

پایان ۹۵

شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 19:57

سر به زمین انداخته بود

 شرمین

بارانِ مُژه‌ها

 روی سکوت شاعری

 بی تخلصِ آینده

سنگینی می‌کرد

دست های ظریفی که اگر نمی لرزید

می توانست عاملِ انتحاری باشد

اگر تپانچه نداشت 

سرنوشت قربانیِ دوم را هم

می‌نوشت

با خطی زنانه

نازک

بی هیچ ردّی از جنایت یا نشانی از پشیمانی

شاعر

با ناخنی تا نیمه در گوشت

و یک جُفت چشمِ خیره 

 رو به آسمانِ آذرماه

خیابان های ۸۸ را با هم دویدیم

از کوچه‌های منتهی به آزادی تا کوکاکولا

 اشک هایمان طعم فلفل گرفت

باتومِ ایران ۱۱ به سرم

 کمرم

کتفم نرسید

دست ات حایل شد

از اوین که برگشتم

به تیک های چشمی ام نمی خندیدی

یادگار پلک های بازمانده به 

تو گریه می کردی و

تار می دیدم ات 

از پشتِ قرنیه ای نیمه خشک

میراثِ رافتِ رسمی 

شناسنامه های تازه مُهر شده 

نسبتِ ما را 

به مامورین گشت ثابت نمی کرد

و پاسپورت هایی که غنیمتِ پلیس شده بود...


در تابعیتِ خودمان بودیم


دست از جیب بیرون نمی‌آمد

تا مُشتهای کهریزک

 را حواله ی صورتی نکند 

که دچارِ  خشکسالی و دروغ شده‌بود

 پلک نمی زد اما قرنیه‌هایش خیس 

تیک تیکِ ساعتی که در قفسه‌ی سینه

تُند می‌تپید

و زمان کش می آمد

 می‌شد همان روزی که از سید علی صالحی برمی گشتیم، در اتوبان همت بمیریم/  یا همان روز که رضا رحیمی با مونو اکسید کربن، صادق هدایت را پشیمان کرد / می شد به آدلاید رفت یا بزانسون/ می‌شد / اما نمی شد نبینم ات/ نمی شد نبینی ام / نمی شد / نمی شد / نمی شد قانون سیاهچاله ها را هوشنگ ایرانی بنویسد؟ یا من نوشتنِ نوش آباد را زودتر شروع کنم؟ یا اصلاً بی خیالِ نوشتن بشوم؟ 


[ این شعر-متن را تا مرگ می‌شود ادامه داد اما به خواننده‌ای که تا این جا را تحمل کرده‌است، باید احترام بگذارم و تمام اش کنم. بی خیالِ نوشتن و هر ژانرِ نانوشته و ابداع نشده‌ای که قرار بود من روی میزِ ادبیات جهان بگذارم... تمام ام]



روزهای آخر اسفند ۱۳۹۵ 

آبدانان 

ناصر همتی

نظرات (2)
پنج‌شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 01:17
سلام استاد بزرگوار
بسیار زیبا با تیغ قلم چه حوادثی را یادآوری کردید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس ترانه عزیز
سه‌شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 14:05
سلام دکتر عزیز
چه بی اندازه دلتنگتونم و چه بی اندازه محتاج دیدارتون.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود شکوفه عزیز
سپاس از مهرتان.
امیدوارم در سفری به تهران شما را زیارت کنم.
فعلاً درگیر ماموریتی ناگزیرم و دور از پایتخت جهل و جور
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد