X
تبلیغات
رایتل

اپوزیسیون‌سازی به روش جمهوری اسلامی ایران

جمعه 22 دی‌ماه سال 1396 ساعت 13:58

 حکم‌رانیِ خیلی خوب!

     یا:

چگونه از یک «کمدین» اپوزیسیون بسازیم؟


برای تبدیلِ یک کمدین به اپوزیسیون، راه‌های زیادی وجود دارد؛ به تعدادِ نفوسِ «خلق»! امّا از همه سهل‌الوصول‌تر مسیری است که طیّ چهل سال، نظامِ مقدس جمهوری اسلامی ایران رفته‌است:


۱) اوّل با ملغمه‌ای از حسن آیت، میرحسین موسوی، سید محمد حسینی بهشتی، هاشمی رفسنجانی و چند آرمان‌خواهِ معلّق بینِ اسلام و مارکسیسم، یک «رستاخیز» اسلامی درست می‌کنیم به اسمِ «حزب جمهوری اسلامی». این شعبده چنان کارساز است که به کمکِ آن می‌شود تمامِ انقلابیون سابق را به فُحشهای مطلوبِ ملتِ انقلابی، ملقّب کرد: منافق، جاسوس، لیبرال، کمونیستِ از خدا بی‌خبر... و.. چی؟...آفرین! قس علی هذا!


۲) با تمهیدِ فوق - و با چاشنیِ رنگِ لاجوردی-  از شرّ غیرخودی‌هایِ نخودی که خلاص شدیم، یک جناح درست می‌کنیم تا وقتی که گندِ قضیه در بیاید که ”ای بابا! این که شد همان نظام تک‌حزبی، بلاتشبیه مثل سویِت یونیون و چین و کوبا! «غرب» را که همه می‌دانیم اَخ است؛ پس لا شرقی کجا رفت؟“ خوب! این موضوع تا مجلس چهارم زمان می‌برد اما کلاهِ ما که از شعبده خالی نیست! 


۳) لسانِ عربی این جا به کار می‌آید :با یک «ون» و «یت» و جامعه/مجمع کردنْ دو جناح درست می‌کنیم: جامعه‌ی روحانیت مبارز و مجمع روحانیون مبارز. علی برکت الله! بحمدالله هر دو هم روحانی و مبارز. اصلاً با یک بال که نمی‌توان پرید؛ پرواز از تهران تا پاناما، دو تا بال می‌خواهد: چپ و راست. این تاکتیک جواب می‌دهد، تا کی؟ تا دوم خرداد ۱۳۷۶. از این جا به بعد کم‌کم حسابِ کار دستمان می‌آید که نه! این همه خودی می‌خواهیم چکار؟ دایره‌ی خودی ها را باز هم تنگ‌تر می‌کنیم اما جواب نمی‌دهد!


۴) می‌بینیم که هرچه ته‌مانده‌های اپوزیسیون و جناحِ غیرخودی‌ْ «دکتر» و «مهندس» دارند، ما دو تا «سبزوار» و «محسن» داریم که اولی دیپلمِ هنرستان دارد ( به زور) و دومی یک گواهینامه‌ی پایه‌ی دوم و تنها مسیری هم که بلد است با بلیِزر رانندگی کند، از مهرآباد تا بهشت زهرا است ( بعدها سبزوارمان هم «محسن» می‌شود... ببخشید! دکتر محسن). 

حالا چه‌کار کنیم؟


کُردانیزه کردنِ آموزش عالی... حرف ندارد!


۵) تولیدِ انبوهِ دکتر و مهندس با پَسوَند یا پیشوندِ سیّد و حجةالاسلام و آیت‌الله را شروع می‌کنیم؛ از دورانِ «رستاخیزِ اسلامی» یعنی همان «حزب جمهوری اسلامیِ مرحوم»  هم که یک جاسبیِ با حال داریم که دمِ هر توالت عمومی، یک شعبه زده‌است از دانشگاه آزاد اسلامی و دکتری می‌دهد از آکسفورد بهتر.


۶) مشکل امّا بیش‌تر و جدی‌تر از این حرف ها است؛ عده‌ای هستند که از دانشگاه‌های مهدوی کنی و جاسبی هم نمی‌توانند لیسانس و فوق‌لیسانس و دکتری بگیرند؛ مغزشان نمی‌کشد خوب!


جان؟ استاد؟


بله!  استاد درست می‌کنیم؛ چه لقبی بهتر از این؟ استاد رائفی‌پور، استاد رحیم‌پورِ ازغدی، استاد حسن عباسی...

 اصلاً استاد اسدی! کی به کی است؟


۷)  به مراحلِ شش‌گانه‌ی فوق، کمی نمکِ شجونی و سُسِ جنّتی اضافه می‌کنیم؛ سُس هم مثل شراب است، هرچه کهنه‌تر، بهتر!


حالا نظامی داریم ماه! فوق‌العاده است، حرف ندارد؛ کارِ نظام‌مان به قدری درست است که سیّد محمد حسینی  می‌تواند اپوزیسیون‌اش باشد و طفلی به اسمِ «بِن سلمان» هم، دشمن‌اش. 



”تکبیر برادران“


ناصر همتی - ۱۲ دی‌ماه ۱۳۹۶ 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد